اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شازده کوچولو

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

96

شابک

9789641812814

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

115

کد محصول

106287

قیمت پشت جلد

550000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان فرانسه،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/06/03

قیمت برای شما: 550000ریال

توضیحات

کتاب شازده کوچولو شاهکاری است از آنتوان دوسنت اگزوپری با ترجمه مژده عاقل و چاپ انتشارات پیام محراب.

کتاب حاضر را می توان کتابی برای تمام دوران دانست، داستانی برای بزرگ ترها و کوچک ترها از پسر کوچکی که سیاره خود را ترک کرده و پای در سیاره های مختلف گذاشته است، سیاره هایی با اهالی و ساکنان متفاوت که هر کدام دیدی نوین نسبت به انسان ها و دنیا در خواننده ایجاد می کنند و شاید هریک از آن ها خصلت آدم های سیاره خودمان، یعنی زمین را نمایان می کنند… . آخرین سیاره ای که شازده کوچولو روی اون پا می گذارد همین جاست یعنی زمین ما.

این اثر بی نظیر به زبان های مختلفی ترجمه شده است.

گزیده ای از کتاب

فکر می کنم که شازده کوچولو از مهاجرت گروه پرندگان استفاده کرد و با آن ها به سیاره خود بازگشت. صبح روز خروج از سیاره ما، سیاره اش را مرتب کرد. با دقت، آتش فشان های فعال در سیاره را تمیز کرد، راستی شاید این را نگفته بودم که او صاحب دو آتش فشان فعال بود و گرمای فعالیت گدازه ها، برای گرم کردن صبحانه اش بسیار به جا و مفید بود. البته آن جا یک آتش فشان غیر فعال شده نیز وجود دارد که متعلق به شازده کوچولو است اما گفته بود: «هیچ کس این را نمی دونه!» شازده کوچولو آن آتش فشان غیرفعال را نیز تمیز کرد. اگر کوه های آتش فشان به خوبی تمیز باشند، آن وقت آتش فشان به آرامی و پیوستگی می سوزد اما اگر خروج مواد مذاب ناپیوسته باشد، انگار که از لوله دودکش جرقه آتش بیرون بزند.

روی کره زمین از لحاظ بدنی آن قدر کوچکیم که نمی توانیم کوه های آتش فشان را تمیز کنیم. به همین دلیل است که انفجار و فعالیت آتش فشان ها هیچ وقت پایان نمیابند.

شازده کوچولو با نارضایتی آخرین جوانه درخت بابائوس را که از خاک بیرون آمده بود، درآورد. قبلا مطمئن بود که هیچ وقت قرار نیست به سیاره خود بازگردد اما در این آخرین صبح گاه، همه ی کارهای روتین روزانه برایش ارزشمند شده بودند. وقتی که داشت برای آخرین بار به گل آب می داد و آماده اش می کرد تا او را زیر حباب شیشه ای قرار دهد، دریافت که هر لحظه احتمال دارد بزند زیر گریه.

شازده کوچولو به گل گفت: «خدانگهدار» اما جوابی نشنید. دوباره گفت: «خدانگهدار»

گل سرفه ای کرد، اما این سرفه سرماخوردگی نبود.

گل در جواب گفت: «من احمق بودم، ازت می خوام که من رو ببخشی، سعی کن که همیشه شاد باشی…»

شازده کوچولو از این رفتار گل، به شدت جا خورد، آخر گل همیشه با لحنی طلبکار با او حرف زده بود. با بهت زدگی ایستاده بود و حباب شیشه ای را میان هوا و زمین گرفته بود و نمی توانست شیرینی محض این لحظه را درک کند.

محصولات مشابه