اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شازده حمام 1 (در میان کردها)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

وزیری

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

469

شابک

9782000866008

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1399-12-26

سال چاپ

1399

وزن

798

کد محصول

97689

قیمت پشت جلد

1000000


مشخصات تکمیلی :

(خاطرات محمدحسین پاپلی از کردان ایران،تاریخ کردستان و خراسان ایران،قرن14)

تاریخ ورود محصول: 1399/09/03

قیمت برای شما: 1000000ریال

توضیحات

کتاب شازده حمام در میان کردها اثر دکتر محمدحسین پاپلی یزدی است به چاپ انتشارات پاپلی.

کتاب پیش رو دربردارنده خاطرات استاد پاپلی یزدی است که پس از بازنشسته شدن از دانشگاه تربیت مدرس تصمیم به نگارش خاطرات پربار خود گرفتند و با قلمی شیوا و پرکشش از آن چه در زندگی مشاهده کرده و پشت سر گذاشته اند سخن رانده اند. این کتاب هرچند از اتفاقات و رویدادهایی واقعی حکایت دارد، اما خالی از شگفتی و عناصر غافلگیر کننده نیست و از این جهت به رمانی ادبی شباهت دارد. خاطرات شازده حمام قسمتی از تاریخ اجتماعی یزد را به تصویر می کشد و می توان رد پای نشست و برخاست نویسنده با مردم اقصا نقاط کشورمان را در آن مشاهده و بیش از هر قومی حضور و نقش پررنگ کردها را در آن احساس کرد. گوشه ای از زندگی، مراودات، فرهنگ، اخلاق، اندیشه و باورهای کردها و وقایع آن سالیان در این خاطرات گنجانده شده است.

گزیده ای از کتاب

من محو تماشا بودم که دستی سنگین بر شانه ام خورد. ها چرا اینجا ایستاده ای؟ بیژن بود. من و آقا رضا کامل را داخل چادر خان برد. چادر بزرگی بود. در حقیقت چندین چادر را پهلوی هم قرار داده بودند و لبه های آن ها به هم دوخته بودند. حدود 20 متر طول و 7 متر عرض داشت. همچون چادری در شمال خراسان بسیار نادر است. من هرگز در هیچ ایلی در شمال خراسان چادری به آن بزرگی ندیدم. عده زیادی مرد نسبتا مسن دور تا دور چادر نشسته بودند. جوان ها بیرون به شادی مشغول بودند. دو دوست دانشجوی من هم آنجا بودند. جوان ها بیرون به شادی مشغول بودند. دو دوست دانشجوی من هم آنجا بودند. جلوی مردان چای و تنقلات گذاشته بودند. با ورود من و آقا رضا کامل، همه نیم خیز شدند و تعارف کردند. علی خان مرا معرفی کرد. او از استاد سعیدی یاد کرد. گفت این آقای مهندس چند روزی با ما خواهند بود. از دام و دامداری پرس و سوال می کند، همه جواب بدهید.

دسته دسته مردان درباره علف، آب و گوسفند حرف می زدند. پیرمردی زبان به سخن گشود. خدا را شکر کرد که پهلوانی دوباره به طایفه و ایل بازگشت. برای سلامتی بیژن صلوات فرستادند. همان پیرمرد وظایف پهلوانی را گوشزد کرد. پهلوان باید اخلاق مولا علی و رستم دستان و پوریای ولی را داشته باشد. یاور مظلومان و دشمن ظالمان باشد. صبر و حلم و گذشت داشته باشد. احترام همه را داشته باشد. با ناموس و شرف باشد. بیژن گفت هرچه گفتی به چشم. علی خان هم قول داده که مرا خان چوپان کند. یک مرتبه بین همه زمزمه افتاد. علی خان گفت چنین قولی ندادم. قول دادم اگر برنده شوی هرچه بخواهی بدهم. حالا می گویم هرچه بخواهی می دهم الا خان چوپانی. آن مرد که فهمیدم نامش حاجی محمد سلیمانی است گفت حق با حاجی علی خان است.

محصولات مشابه