اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سینما مایاک (دنیای ما)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

126

شابک

9786006974514

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

125

کد محصول

88354

قیمت پشت جلد

260000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/30

قیمت برای شما: 260000ریال

توضیحات

کتاب سینما مایاک اثری است از سعید تشکری به چاپ انتشارات کتاب کوچه. این کتاب روایتی دارد از عشق و هوس، از خیانت و وفاداری، و از جوانمردی و سست عنصری. داستان در دل تاریخ معاصر ایران و پیش از وقوع انقلاب اسلامی جریان دارد و ماجرای عاشقانه آن با سیاست و قشون کشی روس ها گره خورده است. یک جاسوس روس دل در گرو عکاسی ایرانی بسته و خیال عشقی را در سر می پروراند که دردسرهای زیادی را برای عاشق و معشوق در پی دارد.

گزیده ای از کتاب

می آیم خانه خمیر، می آیم برزو. حالا می بینی که می آیم. از این راه نشد، از آن راه می آیم. از هر راهی که راهش باشد، می آیم؛ شبی، نیمه شبی!

انیس فقط به رمیدن فکر می کرد. توی اتاق به جای اینکه خانه را مرتب کند، شروع کرد به جوریدن خودش. هنوز ساعتی تا غروب مانده بود. بماند یا برود؟ جان کندنی را باید کند. مطمئن بود علی مرد دیگر چشم از او برنمی دارد. از حالا، سر و کارش با علی مرد بود. اسم عمو علی مرد برای کاسبان بازار سرشور، فقط اسم یک گیوه دوز نبود. امین بود. شانه اش به شانه خیلی از آدم های بزرگ مشهد خورده بود. حرفش دومی نداشت. حورا برای اندازه گرفتن لباس یکی از زنان اشراف مشهد، به خانه آنها رفته بود. انیس با خودش حساب و کتاب کرد و دید باید همین امشب برود. قبل از اینکه کار بیخ پیدا کند و علی مرد بند دست و پایش شود. باید برود و کنار برزو بماند. دیگر معطل نکرد. برای آخرین بار، به اتاق خود و مادرش نگاه کرد. به حیاط رفت. سوز سرد هوا، همه را به داخل اتاق هایشان کشانده بود. با خودش گفت: «چه بهتر!»

مثل سایه ای از کنار باغچه گذشت. یخ و برف، زیر پایش، بیشتر از همیشه، قرچ قرچ می کرد. به در حیاط رسید. متوجه شد در، از بیرون قفل است. علی مرد دست او را خوب خوانده بود. با غیظ در دلش گفت: «پیری من را هنوز نشناخته ای!»

به طرف آغل مرغ ها رفت. مرغ ها و خروس ها در لانه شان، شروع به سر و صدا کردند. انیس پایش را بالای سقف لانه مرغ ها گذاشت، قرص و محکم بود. سر دیوار رفت و درست مثل یک گربه، اول کوچه را نگاه کرد. خلوت بود. بی معطلی پایین پرید. اول نرم نرم و بعد تند و چابک از کوچه گذشت. خیالش راحت بود که اگر در حیاط برای او قفل بوده، برای زن های دیگر خانه هم قفل است.

محصولات مشابه