اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سیزده دلیل برای اینکه…

وضعیت: موجود
امتیاز:
مولف
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

260

شابک

9786226877008

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1400-02-19

سال چاپ

1400

وزن

257

کد محصول

92766

قیمت پشت جلد

520000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای نوجوانان آمریکایی،قرن 21م،از پرفروش های نیویورک تایمز،از پرفروش های آمازون)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/28

قیمت برای شما: 520000ریال

توضیحات

کتاب سیزده دلیل برای این که… نوشته جی آشر است به ترجمه فاطمه مختاری و چاپ انتشارات آرشیو روز.

این کتاب داستانی متفاوت، تاثر برانگیز و زیبا که موضوعی خاص را روایت می کند در خود جای داده است، ماجرای پسری نوجوان پس از مرگ دختری که عاشق او بوده و اتفاقاتی که در پی مرگ دختر، که هانا نام دارد، برای او و دیگر اطرافیانش رخ می دهد؛ هنگامی که نوارهای ضبط شده توسط هانا در اختیار کلی قرار می گیرد، او در جریان دلایل خودکشی اش، که یکی از آن ها خود کلی بوده، قرار می گیرد و پس از آن برای همیشه زندگی اش دستخوش تغییر می شود، او در می یابد که مرگ هانا دلایل گوناگونی داشته و کنجکاو است تا بداند نقش خودش در این میان چه بوده است!

هانا پیش از مرگش این نوار کاست ها را پر کرده و نسخه ای از آن را به هرکسی که به نوعی به خودکشی اش ارتباط داشته اختصاص داده است.

گزیده ای از کتاب

به احترام هانا، باید شکلات داغ سفارش بدهم. کافه مونه، شکلات داغ را با مارشمالوهای کوچک سرو می کند. تنها کافه ای است که شنیده ام این کار را می کند.

اما وقتی پیشخدمت سوال می کند، قهوه سفارش می دهم. چون من آدم ناخن خشکی هستم. شکلات داغ یک دلار گران تر است.

پیشخدمت لیوان خالی را روی پیشخوان می گذارد و به بخش سلف سرویس اشاره می کند. منظور این است خودم باید لیوان را پر کنم. ته لیوان کمی شیر می ریزم و ما بقی را با قهوه فوری پر می کنم چون کافئین بیشتری دارد. شاید بتوانم با کمک آن بیدار بمانم و تمام نوارها را گوش بدهم.

فکر می کنم لازم است که آن ها را تمام کنم. همین امشب.

اما چرا؟ چرا یک شبه؟ شاید بهتر باشد داستان خودم را پیدا کنم و فقط به آن گوش کنم. شاید هم کمی از نوار بعدی را بشنوم تا بفهمم قرعه بعدی به نام چه کسی است.

دختری از پشت پیشخوان می گوید: “چی گوش می کنی؟” حالا کنار من ایستاده است. دارد ظرف های استیل شیر و شیر سویا را بررسی می کند. چند خط مشکی از خال کوبی اش، از یقه لباسش بیرون زده و زیر موهای کوتاهش ناپدید شده است.

به هدفون زرد دور گردنم نگاه می کنم.

“نوار.”

ظرف شیر سویا را بر می دارد و جلوی شکمش می گیرد.

“نوار کاست؟ جالبه. هنرمند معروفیه؟”

سرم را به نشانه نفی تکان می دهم و سه حبه قند در قهوه ام می اندازم.

با یک دستش، ظرف شیر سویا را نگه می دارد و آن یکی را جلو می آورد.

محصولات مشابه