اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سیروان

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

513

شابک

9786007368749

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-03-30

سال چاپ

1399

وزن

474

کد محصول

88265

قیمت پشت جلد

1030000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/28

قیمت برای شما: 1030000ریال

توضیحات

کتاب سیروان اثری است به قلم اعظم طیاری که از سوی انتشارات شادان به چاپ رسیده است. این کتاب روایتگر داستان یک زندگی است، ماجرایی شبیه به روزگار انسان هایی که در اطراف ما حضور دارند، قصه ای از قضاوت ها و داوری هایی که در حق یکدیگر روا می داریم و گاه آن چنان به آن اصرار می ورزیم که جهنمی می سازیم برای دیگران. سیروان یکی از شخصیت های رمان پیش رو است، پسری که در هنگام جوانی و خامی دل در گرو عشق دختری می گذارد و با وجود رابطه ای که میان شان شکل می گیرد در نهایت مجبور می شود نظاره گر ازدواج معشوقش با مردی دیگر باشد، آن هم به میل و رضایت قلبی دختر، دختری که عشق را در کنارش تجربه کرده و همه از قصه ی دلدادگی شان با خبر شده اند اما به بهانه ای واهی سیروان را رها کرده و به مردی دیگر پیوسته است.

گزیده ای از کتاب

سیروان احساس کرد حریف زبان نیاز نخواهد شد. نگاه چپ چپی به او انداخت و لیوان چای را به لب هایش نزدیک کرد، نیاز نگاهی دقیق به چهره درهم و پریشان سیروان انداخت و باز هم بدون مقدمه اما این بار با لحنی دلسوزانه پرسید: «بهتری؟»

هنوز یک جرعه چای هم از گلوی سیروان پایین نرفته بود که با این سوال حالش گرفته شد. دلش نمی خواست در مورد سحر یا هر چیزی که بین او و سحر مشترک بود، حتی حالش! با نیاز صحبتی داشته باشد. اما از یک طرف هم دلش می خواست عالم و آدم بدانند که خوب است و بی وفایی سحر او را از پای در نیاورده است، برای همین گفت: «قرار نیست تمام عمر ماتم بگیرم. اونم ماتم کسی که ارزشش رو نداشت.»

-بهتر نیست تا کاملا از چیزی مطمئن نیستی قضاوت نکنی…

ابروی سیروان گره ای خورد. نیاز افزود: «اما خوبه که خوبی. خدا رو شکر که خیلی زود خودت رو جمع جور کردی.»

سیروان با خونسردی، با کلمات و لحنی کنایه آمیز میان برجک نیاز زد و گفت: «کاش توی زندگی خصوصی دیگران دخالت نمی کردی… محض این میگم که اطلاعاتت بالا بره، سرک کشیدن تو زندگی دیگران زشته…» سیروان فکر کرد با این جمله حال نیاز را حسابی گرفته است و نیاز ساکت خواهد ماند اما نیاز از سیروان هم خونسردتر جواب داد: «اوهوووووم!… که اینطور! پس منم محض این بگم که اطلاعاتت بالا بره… سرک کشیدن تو مسائل خصوصی زندگی من کار زشتیه»

سیروان از رو نرفت، خودش را توجیه کرد و گفت: «در مورد من فرق داره… یه سر زندگی خصوصی تو به برادرم و همسر برادرم وصله… یه سرش هم به برادرزاده های عزیزم. وقتی اونا توی تب و تاب و نگرانی باشن می بینی که مسائل تو زیاد هم خصوصی نیستن.»

نیاز در حالی که چراغ کوچک خوراک پزی را از کولی اش خارج می کرد، با نیشخندی گفت: «چه توجیه جالبی!»

محصولات مشابه