اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سیاهی

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

772

شابک

9786226462624

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

816

کد محصول

97469

قیمت پشت جلد

1250000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن14)

تاریخ ورود محصول: 1399/08/27

قیمت برای شما: 1250000ریال

توضیحات

کتاب سیاهی اثری است از حدیثه اسماعیلی به چاپ انتشارات آئی سا.

سیاهی روایتگر داستان آدم بدهایی است که سرنوشت به سوی هم جذبشان می کند و در پی شرایط شغلی در یک خانه گرد هم می آوردشان. آن هایی که به جبر زمانه دست به خلاف زدند و اکنون مثل آب خوردن از مردم دزدی می کنند.

در این میان هکر جوانی به نام شایان که به دنبال پول بیشتر به این خانه آمده است، با دختری مرموز به نام متین همراه می شود، او قرار است شیوه های دزدی را به شایان آموزش دهد. متین کم کم توجه این تازه وارد را به خود جلب می کند، این درحالی است که شایان هیچ خبری از گذشته ی پر رمز و راز دخترک ندارد.

گزیده ای از کتاب

حسام… همه جا حسام… چانه اش می لرزد. نگاهش را به شایان می کشاند و دندان هایش را روی هم می فشارد. شایان دستش را لای موهایش فرو می برد و آن ها را می فشارد.

حسام کیه؟ این حسام خیری کیه؟ تو چه ربطی به این آدما داری؟

دست های متین بیش از قبل به لرزش درمی آیند.

-ما این اطلاعاتو واسه چی برداشتیم؟ چی کار می خوای بکنی با این آدما؟ مگه نگفتم اگه چیزی هست به منم بگو. تویی که انقدر راز داشتی، چرا منو قاطی کارات کردی؟ اگه با این آدما دشمنی داشتی، منو چرا قاطی کردی؟ خودت هر غلطی دلت می خواست می کردی.

دیگر لحنش تهدیدآمیز نبود، پرتمسخر هم نبود. لحنش فقط و فقط پر بود از غم، از رنجش. لحنش ولی نالان بود.

-اون مدرسه دیروزیه چی؟ اونم به اینا ربط داشت؟

چیزی میان گلوی متین یخ می بندد، بغضی از جنس یخ.

-چه تسویه حسابی داری با اینا؟

نگاهش پر از انتظار است، پر از خواهش. نگاهش به متین التماس می کند که یک کلمه حرف بزند. حرف بزند و توضیح دهد. اما متین دیگر نمی توانست. نمی توانست لحظه ای دیگر در آن هوا نفس بکشد. نمی توانست در جهنمی که شایان ساخته بود، بماند. دست هایش می لرزیدند اما آن ها را بیرون می آورد و به سمت در می برد. سخت است. نمی تواند کنار پسری بایستد که از همه چیز زندگی او خبر دارد. حس ناامنی در تمام بدنش پیچیده.

-دیدی خیلی هم ازت بی خبر نبودم؟

چشم هایش را روی هم می فشارد و در را به آرامی باز می کند. دیگر ظرفیت ندارد. ظرفیت ندارد زندگی اش را از زبان شایان بشنود. به خدا که دیگر نمی تواند.

محصولات مشابه