اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سگ ولگرد

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

167

شابک

9789643512446

نوبت چاپ

5

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-05

سال چاپ

1400

وزن

172

کد محصول

1113

قیمت پشت جلد

420000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کوتاه فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/10/07

قیمت برای شما: 420000ریال

توضیحات

کتاب سگ ولگرد اثر صادق هدایت است به چاپ انتشارات نگاه.

این کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه روشنفکر، مترجم و نویسنده معاصر کشورمان که او را به همراه محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی و صادق چوبک پدران داستان نویسی ایران می دانند در خود جای داده است. هدایت از جمله نویسندگانی بود که بر افراد بسیاری تاثیر گذاشت و کسانی چون عباس معروفی، بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی و… هریک به نوعی تحت تاثیر آثار و زندگی او قرار گرفته اند. صادق هدایت در نهایت در حالی که در حوالی سن 50 سالگی بود با خودکشی به زندگی خود پایان داد.

در مجموعه پیش رو داستان هایی کوتاه به قلم او جای گرفته اند که از جمله آن ها می توان به سگ ولگرد، دن ژوان کرج، بن بست، کاتیا و تخت ابونصر اشاره کرد.

گزیده ای از کتاب

من از جملات براق و تو خالی منورالفکرها چندشم می شه و نمی خوام برای احتیاجات کثیف این زندگی که مطابق آرزوی دزدها و قاچاقها و موجودات زرپرست احمق درست شده و اداره شده شخصیت خودمو از دست بدم.

«فقط تو این اتاقه که می تونم در خودم زندگی بکنم و قوایم به هدر نره، این تاریکی و روشنایی سرخ برام لازمه، نمی تونم تو اتاقی بنشینم که پشت سرم پنجره داشته باشه، مثه اینه که افکارم پراکنده می شه، از روشنائی هم خوشم نمیاد. -جلو آفتاب همه چیز لوس و معمولی می شه. ترس و تاریکی منشاء زیبائیس: یه گربه روز جونور معمولیس، اما شب تو تاریکی، چشماش می درخشه و موهاش برق می زنه و حرکاتش مرموز می شه، یه بته گل که روز رنجور و تار عنکبوت گرفتس، شب مثل اینه که اسراری در اطرافش موج می زنه و معنی بخصوصی به خودش می گیره. روشنائی همه ی جنبده ها رو بیدار و مواظب می کنه- در تاریکی و شبه که هر زندگی، هر چیز معمولی یه حالت مرموز به خودش می گیره، تمام ترسهای گمشده بیدار می شن. در تاریکی آدم می خوابه اما می شنوه، خود شخص بیداره و زندگی حقیقی آن وقت شروع می شه، آدم از احتیاجات پست زندگی بی نیازه و عوالم معنوی رو طی می کنه، چیزائی رو که هرگز به اونا پی نبرده به یاد می یاره…»

بعد از این خطابه سرشار، یکمرتبه خاموش شد. مثل اینکه مقصود از همه این حرف ها تبرئه خودش بود. آیا این شخص یک نفر بچه اعیان خسته و زده شده از زندگی بود یا ناخوشی غریبی داست در هر صورت مثل مردم معمولی فکر نمی کرد. من نمی دانستم چه جواب بدهم صورتش حالت مخصوصی به خود گرفته بود. خطی که از کنار لبش می گذشت گودتر و سخت تر شده بود، یک رگ کبودی روی پیشانی اش ورم کرده بود…

محصولات مشابه