اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سوپرمن (ظلمت شکن)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

316

شابک

false

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1399-05-06

سال چاپ

1398

وزن

280

کد محصول

86756

قیمت پشت جلد

430000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 21م،مناسب بالای 15سال،تصحیح و بازبینی:نازنین نخعی)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/21

قیمت برای شما: 430000ریال

توضیحات

کتاب سوپرمن (ظلمت) اثری است از مت دلا پنیا به ترجمه امیرمهدی عاطفی نیا و چاپ انتشارات باژ. این کتاب داستان نوجوانی متفاوت با دیگران را در خود جای داده است، پسری با قدرت های ماورایی که با وجود تلاش های بسیار برای پنهان نگه داشتن توانایی اش از دیگران مدتی است که در این کار ناموفق است. اما انگار تنها او نیست که می خواهد چیزهایی را مخفی کند بلکه در شهر کوچک محل زندگی اش واقعیت هایی وجود دارد که سعی شده پنهان بماند، واقعیت هایی که چندان خوشایند نیستند و اسمال ویل را تهدید می کنند. کلارک، قهرمان نوجوان داستان حاضر گذشته ای اسرار آمیز دارد و آینده ای که در آن به مردی پولادین مبدل خواهد شد، مردی که دنیا را نجات خواهد داد اگر بتواند از عواقب گذشته اش در امان بماند و شهر کوچکش را از خطر برهاند.

گزیده ای از کتاب

کلارک موفق شد تا در چند روز آینده از هرگونه بحث سنگینی با پدرش اجتناب کند. چیزهای بسیار دیگری بودند که باید روی آن ها تمرکز می کرد. اوقات فراغتش را صرف مطالعه برای امتحانات نهایی و فشار آوردن به مغزش درباره ی دکتر وسلی و دیوار پر از عکسش می کرد… فکر کردن به اینکه آن عکس ها چگونه ممکن بود به افرادی ربط داشته باشد که بدون اجازه وارد مزرعه شان شده بودند. همین طور مصاحبه ای که او و لانا با مونتگومری منکینز کردند.

تصمیم گرفت تنهایی به اصطبل برگردد. اما هربار که این فکر به ذهنش خطور می کرد، دلیلی برای منصرف شدن از آن می یافت. حتی دلیلش را هم نمی دانست.

جمعه شب، لانا بعد از تاریک شدن هوا با اتومبیل به دنبال کلارک رفت و او را به آن سوی شهر برد. بعد از پشت سرگذاشتن چند جاده ی تنگ و باریک، انتهای جاده ای خاکی و ناهموار توقف کردند که به مزرعه ی خانواده ی جونز منتهی می شد، یکی از قدیمی ترین مزارع اسمال ویل. اتومبیل را در میان دریایی از اتومبیل های دیگر پارک کردند.

کلارک با تنها پیراهن مشکی و دکمه دارش و شلوار جینی که به تازگی شسته شده بود، از اتومبیل لانا پیاده شد. لانا لباس تابستانی مشکی و شلوار جین تنگ و کمرنگ به تن داشت. کل هفته این جشن نقل تمام محافلی در مدرسه بود که کلارک در آن ها شرکت کرده بود. همه به آن مراسم «مراسم ختم مزرعه ی جونز» می گفتند…

کلارک با دیدن آتش بزرگی که شعله هایش تا بالای سر هم کلاسی هایش می رفت و جشنی که نزدیک مزارع ذرت گرفته بودند، ناگهان دچار اضطراب و نگرانی شد. موسیقی از خانه ای در همان حوالی پخش می شد و او می توانست چند نفر را پشت پرده های سفید و نازک آنجا ببیند. مدت ها بود که کلارک در جشنی مانند این شرکت نکرده بود. از همان سال اول، وقتی هم تیمی هایش او را بیرون می بردند. امیدوار بود به یاد داشته باشد که چگونه باید رفتار کند.

یک نفر از پشت سرشان فریاد زد: «کلارک!»

محصولات مشابه