اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سه گانه 100 نفر 2 (روز بیست و یکم)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

297

شابک

9786008941422

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-08-26

سال چاپ

1397

وزن

308

کد محصول

94589

قیمت پشت جلد

1270000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای انگلیسی،قرن20م،بازبینی و تصحیح:عبدالله زارعی)

تاریخ ورود محصول: 1399/06/22

قیمت برای شما: 1270000ریال

توضیحات

کتاب روز بیست و یکم دومین جلد از 3 گانه 100 نفر به قلم کاس مورگان، ترجمه ی بهنام حاجی زاده و چاپ انتشارات باژ است.

مجموعه ای هیجانی و غافلگیرکننده که برخلاف دیگر کتاب های پساآخرالزمانی، داستانی کاملا ممکن و ترسناک را دنبال می کند.

در این جلد از مجموعه که حدود بیست و یک روز از فرود صد نوجوان بزهکار به عنوان نمونه های آزمایشی زنده برروی سیاره ی زمین می گذرد، افرادی مرموز آن ها را تهدید می کنند. وجود آن ها بر روی زمین غیر ممکن است، زیرا هیچکس از دگرگونی مهیب جان سالم به در نبرده بود. حال وظیفه ولز این است که گروه را در مواجهه با این دشمن ناشناس در کنار یکدیگر نگه دارد.

در این میان بلامی نیز خواهر گم شده اش را مابین زمینی زاده ها جستجو می کند و کلارک در آرزوی دیدن دوباره ی پدر و مادرش و سایر ساکنین کلونی راهی کوه وِدر می شود.

گزیده ای از کتاب

بلامی اندیشید؛ قاتل ها. زمینی زاده ها قاتل هایی روانی بودند. بدون هشدار به اشر شلیک کرده بودند. با خودنمایی فکری که چندین روز سعی در سرکوبش داشت، به خودش لرزید: اگه اوکتاویا هم مرده باشه، چی؟ مشت هایش را گره و ناخن هایش را در کف دستش فرو کرد. اگر خواهرش را پس نمی گرفت، کاری می کرد همه شان تاوان پس بدهند؛ آن هم با جان شان.

گراهام پرسید: «خب چی، اون ها رو کشتین؟ و چون براتون کافی نبود، تصمیم گرفتین اشر رو هم بکشین؟»

  • نه اینطوری نبود. ما…

اما گراهام حرفش را قطع کرد و با پوزخندی به سمت ولز برگشت. «می دونی، هنوزم برای کشتنش دیر نشده.»

کلارک با خشم گفت: «می شه گوش کنی؟ داره می گه اون ها اشر رو نکشتن!»

بلامی پرسید: «پس کی کشته؟» برای اینکه سوال را با فریاد از کلارک نپرسد، ذره ذره ی اراده اش را به کار برد. چرا داشت طرف این دختر زمینی زاده را می گرفت؟

«هیچ کدوم مون فکر نمی کردیم دیگه گروهی پایین بیاد ولی بعد شما اومدین.» طوری به کلارک و ولز نگاه کرد که انگار آمدن به این سیاره ی خدازده فکر آن ها بود. «کلی بحث و جدل پیش اومد و بعد گروهی از ما جدا شد. اون ها کسانی بودن که دوست تون رو کشتن.» لب هایش را به هم فشرد و به سمت بلامی برگشت. «شرط می بندم خواهر تو رو هم اون ها بردن.»

محصولات مشابه