اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سه قطره خون (صادق هدایت)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

160

شابک

9789645732125

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1401-08-03

سال چاپ

1401

وزن

168

کد محصول

109794

قیمت پشت جلد

800000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/10/14

قیمت برای شما: 800000ریال

توضیحات

کتاب سه قطره خون اثری است از صادق هدایت، مترجم، نویسنده و روشنفکر ایرانی که بیشتر با بوف کور شناخته می شود، به چاپ انتشارات بدرقه جاویدان. این کتاب دربردارنده مجموعه ای از داستان های کوتاه است که نخستین بار در سال 1311 به چاپ رسید، داستان هایی تحت عناوین گرداب، سه قطره خون، داش آکل، آینه شکسته، طلب آمرزش، لاله، صورتک ها، چنگال، مردی که نفسش را کشت، محلل و گجسته دژ.

سه قطره خون که عنوان کتاب برگرفته است از آن است داستان بیماری روانی را حکایت می کند که در یک تیمارستان بستری است، مردی که سه قطره خون تازه با سرنوشتش گره خورده، سه قطره خونی که هر روز پای درخت کاج جا خوش می کند و روز بعد دوباره از نو ظاهر می شود.

گزیده ای از کتاب

لبخند بچگانه و خوشبخت او را دید که یک دنیا برای خداداد ارزش داشت و هنگامی که وارد بازار کوچک دماوند شد، اول رفت دم دکان بزازی و یک دانه لچک سرخ با گل و بته سبز و زرد خرید. بعد قند و چائی گرفت، آنها را در بغچه قلمکار پیچید و با گام های بلند به سوی کلبه خودش روانه شد. برای خداداد که آمیخته به پیاده روی بود، اگرچه شهر تا خانه اش دو فرسنگ فاصله داشت، بیش از یک میدان به نظرش نمی آمد. با وجود پیری و شکستگی حالا زندگی او مقصد و معنی پیدا کرده بود. در بین راه با خودش فکر می کرد:

«این لچک برازنده روی دوش لاله است که روی شانه اش بیندازد و سر آن را زیر سینه اش گره بزند.» بعد مثل اینکه احساس شرم در او پیدا می شد، با خودش می گفت: «من باید به خوشگلی او بنازم. چون به جای پدرش هستم و یک شوهر خوب برایش پیدا بکنم!» ولی فکر اینکه عباس چوپان او را دوست دارد، تمام خون را در سرش جمع می کرد.

از راه های پست و بلند، از کنار دره، کوه و جلگه می گذشت. در راه کسی را نمی دید، چیزی را حس نمی کرد. حتی خستگی راه در او تاثیر نداشت. پیشتر گاهی که به آبادی های اطراف گذارش می افتاد، همه اش آسمان را نگاه می کرد تا ببیند بارش می آید یا نه، به زمین نگاه می کرد تا حاصل مردم را دید بزند، از قیمت جو، گندم، لوبیا، قیسی، سیب، گیلاس، زردآلو و غیره استفسار می کرد. اما حالا فکر دیگری به جز لاله نداشت، زمین او، امسال حاصلش خوب نبود و ناگزیر شد تا مقداری از پس انداز خودش خرج بکند، ولی اینها در نظرش به یک موی لاله نمی ارزید… در این بین از کنار درخت ها گذشت و در جاده دیگر افتاد که در بلندی مقابل آن، آلونک او مثل دو تا قوطی کبریت شکسته که بغل هم گذاشته باشند نمایان گردید.

محصولات مشابه