اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سه تاج شوم 4 (پنج سرنوشت شوم)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

404

شابک

9786222192525

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-09-10

سال چاپ

1399

وزن

380

کد محصول

96014

قیمت پشت جلد

1420000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 21م،بازبینی:نازنین نخعی،علیرضا نجاتی)

تاریخ ورود محصول: 1399/07/29

قیمت برای شما: 1420000ریال

توضیحات

کتاب پنج سرنوشت شوم (سه تاج شوم جلد چهارم) اثر کندارا بلیک است به ترجمه محمد صالح نورانی زاده و چاپ انتشارات باژ.

کتاب پیش رو ادامه ای است بر ماجراهای جلدهای پیشین که بر همه ماجرا مهر پایان می زند و سرنوشت همه چیز در آن برملا می شود. داستان در حالی آغاز می شود که کاترین هم چنان بر تخت سلطنت نشسته اما پیتر عزیزش را از دست داده و بدون حضور او بر سر دو راهی های بسیاری قرار گرفته، او نمی داند آیا می تواند به میرابلا اعتماد کند و یا باید به ندای ملکه های مرده ای که از درون به او هشدار می دهند گوش بسپارد و میرابلا را از خود دور نگه دارد.

در این جلد شاهد مبارزه سه خواهر شوم خواهیم بود، از آزمایش و گسستن پیوندها خواهیم خواند و از سرنوشت جزیره آگاه خواهیم شد…

گزیده ای از کتاب

کاترین هروقت که بتواند، خودش را از قصر به گریوزدریک می رساند تا سری به پیتر بزند. اما این اواخر کارش کمی سخت شده. حالا که میرابلا به پایتخت آمده، همه ی اعضای شورای سیاه مثل گربه هایی که در طوفان گیر افتاده باشند، ترسان و لرزانند و می خواهند ملکه ی تاج دار همیشه کنارشان و مثل خودشان آماده باشد تا اگر میرابلا دست از پا خطا کرد، کارش را بسازند.

رو به پیتر که در کمال آرامش روی تخت سابق او دراز کشیده، نجوا می کند: «معذرت می خوام دیر کردم.» خون ریزی قطع شده و ادموند به کاترین گفته هر از چند گاهی ماهیچه های پاهای پیتر یا پلک چشمانش تکان می خورند. کاترین می داند که پیتر به زودی به هوش می آید. حسش می کند. و بعد پیتر می تواند مثل همیشه با او و کنار او بماند.

-وقتی به هوش بیای، با هم مساوی می شیم. کاملا مساوی. تو من رو انداختی توی ملک برچیا. و من…

همان طور که کاترین نگاهش می کند، ملکه های مرده در خونش به غلیان می آیند و از تماشای پیتر لذت می برند. انگار که حتی خودشان هم باور نمی کنند چه بلایی سر او آورده اند.

کاترین نجوا می کند: «نه. ولش کنین. وقتی توی این اتاقیم، شما باید برین.»

ملکه های مرده او را نادیده می گیرند و در عوض سعی می کنند کنترل دستش را به دست بیاورند تا شاید گرمای او را لمس یا چشمانش را باز کنند و نگاهی به درون آن ها بیندازند. کارشان شرارت و هیولاوار است.

دستور می دهد: «برین بیرون!»

درون بدن کاترین به خود می پیچند و پوستش را با لمس آرامش بخش خود می پوشانند و گوشش را با نجواهای معذرت خواهانه پر می کنند. از بهانه های بسیار و آغوش سردشان برای طلب بخشش از او سوءاستفاده می کنند، اما همیشه پشت این آرامش، نجوای تهدیدشان به گوش می رسد که می گویند: بدون ما کودکی ضعیف هستی، ملکه جان. بدون ما، اول تاجت و بعد سرت رو از دست می دی.

 

محصولات مشابه