اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سنگ های گرسنه (سی داستان کوتاه)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

392

شابک

9786227094862

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

378

کد محصول

93419

قیمت پشت جلد

600000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کوتاه هند-انگلیسی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/05/15

قیمت برای شما: 600000ریال

توضیحات

کتاب سنگ های گرسنه اثر رابیندرانات تاگور است به ترجمه عبدالعلی براتی و چاپ انتشارات گویا.

این کتاب به قلم یکی از نویسندگان هندی پیشتاز در زمینه داستان کوتاه نگارش شده و با پیروی از سبک رئالیسم تصویری روان شناسانه از طبقات و اقشار اجتماعی مختلف با تاکیدی ویژه بر زنان و کودکان به نمایش می گذارد. داستان های کوتاه جای گرفته در اثر حاضر به شکلی ساختار شکنانه از نظام، سنن و قوانین ظالمانه حاکم بر جامعه که شکاف طبقاتی عمیق را شکل می دهند و افکاری متحجرانه برخاسته از سال ها پیش را بر مردم تحمیل می کنند حکایت می کند. در این داستان ها زنان از زاویه ای منصفانه تر مورد پردازش قرار می گیرند و نگاه جنسیت زده ای که برتری مردان را تایید می کند با دیدی منتقدانه منعکس می گردد.

گزیده ای از کتاب

روزهای بسیاری را در برزخی از این دست سپری کرد. بی خوابی و تشویش و نگرانی پوچ و عبث چین و چروک های عمیقی بر چهره ی پیش از آن آرام و مهربانش انداخت. چشمان گود رفته اش همانند رمل بیابان در ظل آفتاب بعد از ظهر، برافروخته شده و می سوخت. سپس، یک شب، ساعت دو صبح، تمام درهای خانه را قفل کرد و شروع کرد به کوبیدن کف اتاق ها با دیلم. کف اتاقی در گوشه ی کم عرض ساختمان صدای پوک و بمی می داد. وقتی تمام شهر خواب بود، بیدیانات تک و تنها، قوز کرده کف اتاق را می کند. دم دمای سحر، حفاری و کاوش کامل شد. شبستان مانندی هویدا شد -در تاریکی شب آن قدر بی باک نبود تا بی پروا پایین برود. رختخواب را روی حفره پهن کرد و دراز کشید. اما صدای جیرینگ جیرینگ حالا آن قدر واضح و شفاف شده بود که مجبور شد دوباره برخیزد، گرچه آماده بود که محل را ترک و اتاق را به امان خدا رها کند. وقتی شب به پایان خود رسید، حرص و آز از سویی و ترس و وحشت از سوی دیگر او را در دو جهت متضاد می کشاند.

حالا صدا حتی طی روز هم به گوش می رسید. او نگذاشت پیشخدمت به اتاق وارد شود، و ناهار را بیرون خورد. سپس باز به اتاق رفت و در را قفل کرد. با زمزمه ی نام دورگا و خواندن ورد و دعا، تشک را از روی دهانه ی حفره کناری زد. غلغل آب و جیرینگ جیرینگ چیزی فلزی به وضوح به گوش می رسید. با دلشوره و سخت مشوش سر را درون حفره کرد، دید که آب روی کف شبستان زیرزمینی جریان دارد: تاریک تر از آن بود که چیز بیشتری ببیند…

محصولات مشابه