اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سندروم ژولیت (ادبیات تالیفی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

208

شابک

9786222192341

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-05

سال چاپ

1399

وزن

206

کد محصول

93222

قیمت پشت جلد

450000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14،مناسب بزرگسال،تصویرگر:امین طالبی،بازخوانی:محدثه زنگانه،سارا فرهادی)

تاریخ ورود محصول: 1399/05/08

قیمت برای شما: 450000ریال

توضیحات

کتاب سندروم ژولیت اثر ضحی کاظمی است به چاپ انتشارات باژ.

سندروم ژولیت در فضایی نامانوس و دورانی پس از دوره کنونی روایت می شود، در شهری بسیار متفاوت با تهران امروز که تنها عده ای از انسان های ثروتمند و دارای توانایی مالی شرایط زندگی در قسمت های شرقی آن را دارند و دیگران در محیطی نا مناسب و در مناطق نه چندان مجهز و دلچسب غرب زندگی می کنند.

شهریار پلیسی در دایره جنایی است که در یک روز تعطیل با پرونده ای عجیب مواجه می شود؛ خودکشی و اوردوزی همزمان در خانه ای واقع در یکی از محله های پونک اتفاق افتاده است؛ معمولا خودکشی ها در فاصله شب تا صبح و در روزهای کاری رخ می دهند و این پرونده نه تنها از لحاظ زمانی، یعنی ظهر یک روز تعطیل، بلکه به علت وقوع اوردز و خودکشی در یک مکان و در یک زمان پرونده ای ویژه به حساب می آید. هنگامی که شهریار برای رمز گشایی از معمای مرگ نیلوفر و نیما وارد عمل می شود به حقایقی پنهان شده در سطح شهر پی می برد و به سطوحی ناشناخته پای می گذارد.

گزیده ای از کتاب

شهریار مجبور شد صحبت گلبرگ را قطع کند. این طور که پرستار روی دور یادآوری مکالماتش با نیلوفر افتاده بود، به این زودی حرفش تمام نمی شد. از حرف های گلبرگ هم فهمیده بود، نیلوفر نه تنها به صفحات اجتماعی اعتمادی نداشت، بلکه به همکارانش هم بی اعتماد بود و چیز در خوری از خودش به گلبرگ بروز نداده بود. در ضمن معلوم بود گلبرگ درباره ی نداشتن صفحه ی اجتماعی شخصی راست نمی گوید. همین اعتماد به نفس پایین که او را به گواه آوردن از حرف های نیلوفر وادار کرده بود، باعث می شد نتواند از فضای مجازی فاصله بگیرد و در عین حال خود واقعی اش را در آن ها پنهان کند. شهریار مطمئن بود گلبرگ چندین صفحه با نام های جعلی در شبکه های اجتماعی دارد. می خواست از او درباره ی صفحه ی نیما پت و هشتگ های جدید نیما بپرسد اما حرفی که گلبرگ درباره ی صفحات اجتماعی زده بود باعث می شد حتی اگر هم چیزی در مورد هشتگ های نیما بداند، پاسخ درستی ندهد.

شهریار بلند شد و تشکر کرد و از اتاق گلبرگ بیرون رفت. می دانست گلبرگ مدتی خودش را توی اتاق حبس و تنظیم اتاقک شیشه ای را تیره می کند تا در خلوتی واقعی، با شوک مرگ نیلوفر کنار بیاید. از چشم های نمدارش موقع خداحافظی فهمیده بود. دلش می خواست او هم کنار گلبرگ می نشست و گریه می کرد. بغضش را به سختی فرو داد و به سمت آسانسور راه افتاد. سیامک حتما تا حالا رسیده بود.

محصولات مشابه