اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سفرنامه ادوارد بکهاوس ایستویک «سه سال در ایران» (روزنامه خاطرات یک دیپلمات انگلیسی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

296

شابک

9786008351436

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

228

کد محصول

103503

قیمت پشت جلد

1270000


مشخصات تکمیلی :

(سیر و سیاحت،ایران،قرن 13م)

تاریخ ورود محصول: 1400/03/04

قیمت برای شما: 1270000ریال

توضیحات

کتاب سفرنامه ادوارد بکهاوس ایستویک: سه سال در ایران، روزنامه خاطرات یک دیپلمات انگلیسی، با ترجمه ی شهلا طهماسبی و چاپ انتشارات ایران شناسی است.

کتاب حاضر روزنامه خاطرات یک دیپلمات انگلیسی است که به سبب کسب امتیازهای مهم و موثر در تاریخ معاصر ایران از اهمیت خاصی برخوردار است، همچنین به لحاظ ترجمه آثار ارزشمندی همچون گلستان سعدی و … به زبان انگلیسی دارای جایگاه ویژه ای می باشد. سفرنامه استویک به عنوان دبیر وزارت مختار در تهران شامل دو جلد است: که جلد اول آن شامل 6 فصل و جلد دوم آن 11 فصل را دارا می باشد. کتاب به بررسی تهران قدیم، موقعیت وزارت مختار و دولت ایران می پردازد.

گزیده ای از کتاب

پس از تماشای قصر، دهاتی ها جمع شدند و با عجز و لابه تقاضا کردند که وضعیت اسفناک شان را به اطلاع شاه برسانیم. سه روز پیش شصت ترکمن مسلح به تفنگ فتیله ای و شمشیر با قایق به ده ریخته بودند و بعد از غارت خانه ها یک بلم را سوزانده و بعد دست و پای یوسف، کدخدای ده را همراه نه نفر دیگر بسته و با خودشان برده بودند و برای آزادی او سیصد تومان مطالبه کرده اند، مردم بی سلاح توان مقابله نداشتند. ده روز پیش از آن هم آمده بودند اما کسی را به اسارت نبرده بودند. در مجموع تا آن موقع صد نفر را گرفته بودند. مردم می گفتند:«تو رو به خدا، به شاه بگویید اگر برایمان کمکی نفرستد مجبور می شویم به آستراخان/هشترخان فرار کنیم وگرنه ترکمن ها ما را می گیرند و می فروشند.» گفتم: «استدعای شما را به عرض شاه می رسانم و از ته دل برایتان متاثرم اما من انگلیسی ام و جز این که به دولت بگویم دچار چه مصیبتی شده اید، کاری از دستم بر نمی آید؟» آن ها جواب دادند: «ما انگلیسی می شویم، تبعه هرکسی که ازمان حمایت کند می شویم. این برج خشک و خالی که شاه در این جا ساخته وقتی سربازی توی آن نیست، به چه درد می خورد.» آن چه می توانستم برای آرام کردن شان گفتم و بعد سر اسب هایمان را کج کردیم و به طرف ساری راه افتادیم. راه از دشتی سرسبز پر از نی و علف می گذشت که شباهت زیادی به چمن زارهای انگلستان داشت و بعد وارد جنگلی انبوه و خشن شد که بعد از شش مایل از دهکده ای به نام خیابان شاه عباس سر درآورد. در جنگل چند شغال دیدیم.

دوباره در شاهراه شاه عباسی افتادیم که یک سره به ساری می رود و شش مایل تا آن جا راه است.

محصولات مشابه