اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سر بر خاک دهکده (روایت یک نویسنده از پیاده روی اربعین به همراه چهار محافظش!)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

168

شابک

9786226609654

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1399

وزن

170

کد محصول

101816

قیمت پشت جلد

300000


مشخصات تکمیلی :

(سفرنامه های ایرانی،قرن 14،خاطرات زیارتگاه های اسلامی،عراق)

تاریخ ورود محصول: 1400/01/21

قیمت برای شما: 300000ریال

توضیحات

کتاب سر بر خاک دهکده اثری است از فائضه غفارحدادی به چاپ انتشارات شهید کاظمی.

روایتی گاه طنز و گاه گریه آور که نویسنده در آن به شرح پیاده روی معنوی و سراسر لذت خود از نجف به سوی بارگاه ملکوتی امام عاشقان، امام حسین (ع)، می پردازد و از زیبایی های قدم گذاشتن در این مسیر روحانی و آگاهی بخش در کنار دیوانگان و دلدادگان سیدالشهدا می گوید.

گزیده ای از کتاب

کمی که گشنه مان می شود، می رویم لاین بین موکب ها. همه چیز هست و جذاب تر از تنوع، اصرار و التماس موکب داران است برای گرفتن چیزی که می دهند. دوباره می روم توی رویاهایم؛ جاده ای است به سمت بهشت. دو طرفش تا چشم کار می کند بساط اطعمه و اشربه خوشمزه و جورواجور و همه با احترام و اصرار از تو می خواهند که دستشان را رد نکنی و از خوراکی شان بگیری. حالا نه به این غلیظی؛ ولی بخواهم انیمیشنش را درست کنم حتما چیزی شبیه این از آب درمی آید. آنجا می توانم فرشته ها را هم نشان بدهم. عده ای پرهایشان را پهن کرده اند زیر پاهای زائران و عده ای هم پرهایشان را سایه بان خورشیدی کرده اند که هر لحظه دارد داغ تر می شود. از کت و ژاکت جات هر چه داریم، درمی آوریم و از کالسکه آویزان می کنیم.

شربت آبلیمویی که یکی از آن دست های مهربان، به سمتمان دراز کرده را می گیریم و نوش جان می کنیم. متصلاً می گوید: «بیا ایرانی، شربت آبلیمو! دوست داری.» معلوم است جمله را حفظ کرده و بلد نیست آهنگش را درست بگوید. جگرمان که حال می آید، سراغ خوردنی های دیگر می رویم. تنها جلوی کباب ترکی ها و گه گاه فلافل ها صفی شکل گرفته که البته ما طالبشان نیستیم. ما سراغ چیزهایی می رویم که بقیه کمتر می روند؛ برنج و باقالی، برنج و لپه و حتی نان خالیِ داغِ تازه از تنور درآمده. هم کاروانی های ما هم که کلا کم مصرف اند.

از صبح که راه آمده ایم، فقط من و خواهرجان هستیم که از جایی چیزی می گیریم و می خوریم. آنها خیلی وارسته و فارغ از مادیات، فقط در حال طی مسیرند و گه گاه به اصرار ما چیزی از دستمان می گیرند و توی دهانشان می گذارند.

محصولات مشابه