اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سرمایه اجتماعی در شاهنامه فردوسی

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

وزیری

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

430

شابک

9786007674239

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1399-02-27

سال چاپ

1398

وزن

811

کد محصول

88705

قیمت پشت جلد

1000000


مشخصات تکمیلی :

(اخلاق اجتماعی در ادبیات،سرمایه اجتماعی،نقد و تفسیر،تاریخ و نقد،شعر فارسی،قرن 4ق)

تاریخ ورود محصول: 1398/12/10

قیمت برای شما: 1000000ریال

توضیحات

کتاب سرمایه اجتماعی در شاهنامه فردوسی اثری است از دکتر رضا فاضل و نسرین نرگسی خرم آباد به چاپ انتشارات لویه. کتاب حاضر در حقیقت رساله کارشناسی ارشد خانم نسرین نرگسی خرم آباد است که به روش تحلیل محتوا به بررسی 6000 بیت از ابیات شاهنامه پرداخته و 382 بیت را به شکلی جدی تر بررسی کرده است تا نمودی از آموزه های سرمایه اجتماعی را که موضوعی بین رشته ای است در این اثر با شکوه فردوسی واکاود و ابعاد، شاخص ها و مولفه های آن را مورد بررسی قرار دهد.

گزیده ای از کتاب

مگر ز اختر کرم گفتی سخن              برو نو شدی روزگار کهن

چنین تا برآمد برین روزگار                فروزنده تر گشت هر روزگار

مران کرم را خوار نگذاشتند                بخوردنش نیکو همی داشتند

تن آور شد آن کرم و نیرو گرفت          سر و پشت او رنگ نیکو گرفت

همی تنگ شد دوکدان بر تنش           چو مشک سیه گشت پیراهنش

به مشک اندرون پیکر زعفران             بر و پشت او از کران تا کران

پس همه آنچه را که بدانجا برده بود، برداشت و اگر باز هم بود، می رشت. آنگاه آنچه را که رشته بود، به سوی خانه برد. دل مادرش از دیدن آنها همچون بهشت خرم گشت بدین سان آن دختر پری روی هر بامداد پاره ای سیب به آن کرم می داد. هرچه آنها پنبه ها فزون بود، باز هم آن دختر افسونگر همه آنها را می رشت. روزی مادر و پدر آن دختر پر هنر بدو گفتند: ای ماهرخ، این همه که تو می رسی، شاید که با یک پری خواهر گشته ای؟ دختر سیم تن که چنین شنید، زود درباره ی آن سیب و آن کرمی که در نهان آن بود، به مادر بگفت و آن کرم فرّخ را نیز به ایشان نشان داد و روشنایی آن زن و شوهر را بیافزود. هفتواد این کار را به اختر نیک گرفت و دیگر در دل یاد هیچ کاری نمی کرد، مگر این که از اختر کرم سخن می گفت. و بدین سان روزگار کهن برایش نو شد. این چنین بود تا این که روزگاری بر این بگذشت و هر روز کار ایشان فروزنده تر گشت. لیک آن کرم را خوار نگذاشتند و او را با خوردن نیکو بداشتند. کرم تنومند گشت و نیرو گرفت و سر و پشت او به رنگ نیکویی درآمد. دیگر آن دوکدان برایش تنگ شد و گویی پیراهنی همچون مشک سیاه بر تنش پدیدار گشت و پیکر و بر و پشت او به رنگ لرکیماس درآمد.

محصولات مشابه