اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

سرافینا 2 (و عصای مارپیچ)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

348

شابک

9786222740092

نوبت چاپ

4

تاریخ تجدید چاپ

1401-10-28

سال چاپ

1401

وزن

275

کد محصول

110124

قیمت پشت جلد

1020000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 21م،مناسب بالای 12 سال)

تاریخ ورود محصول: 1400/10/26

قیمت برای شما: 1020000ریال

توضیحات

کتاب سرافینا 2 (و عصای مارپیچ)، اثر رابرت بیتی است با ترجمه ی مروا باقریان و چاپ انتشارات پرتقال.

شخصیت اصلی داستان کتاب پیش رو سرافینا نام دارد که در میان جنگل، دزدکی از لابلای درختان حیوانات را نگاه می کند و آرزو دارد همانند شیرهای کوهی جنگنده شود. به همین دلیل تلاش می کند تا زندگی به سبک آنها را یاد بگیرد. پس هرروز به گشت و گذار و تعقیب و یورش بردن و به چنگ آوردن شکار می رود تا مهارت هایش را تمرین کند. سرافینا کم کم متوجه چیز خطرناکی می شود و پی می برد جان حیوانات و انسانهای آن منطقه در خطر است. او تمام انرژی و قدرت خود را برای محافظت از آنها به کار می برد…

گزیده ای از کتاب

چشم هایش را باز کرد و از لای پلک جمع شده و خونی که جلوی دیدش را گرفته بود نگاه کرد. زمین این سمت رودخانه پست و هموارتر بود و جا به جا درخت غان و سرخس داشت. با صخره های سنگلاخی آن دست رود که پشت سر گذاشته بود خیلی فرق می کرد. نوری به چشمش خورد که از تاریکی به او نزدیک می شد. اولش خیال کرد باید ستاره ی چشمک زن باشد، چون آسمان صاف بود. ولی یک نقطه نبود؛ کلی نور بود.

سرافینا که انتظار حمله داشت یک دفعه بی اختیار هوا را توی سینه اش کشید، اما حتی در سایه ی وحشتش هم نیمچه امیدی داشت که می گفت شاید نور چراغ قوه یا فانوس باشد، شاید پدرش دنبالش آمده باشد؛ قبلا هم یک بار این کار را کرده بود.

ولی بعد دید که نقطه های نورانی، شعله های لرزان فانوس نیستند، موجودات زنده ای هستند که به شکل بارقه هایی رقصان در هوا شناورند و از رود به سمت او پایین می آیند.

همان طور که نزدیک می شدند با خودش فکر کرد: کرم شب تابن؟

اما این ها خیلی بزرگ تر بودند، رنگشان سبز روشن بود و بال هایشان مدام بین سبز و سفید رنگ عوض می کرد؛ سبز، سفید، سبز، سفید، مثل بال پروانه های شبرنگ.

با لبخند توی دلش گفت: این ها پروانه ی معمولی هم نیستن. شاپرک ماهن! شاپرک های ماه یک ماه گرفتگی کامل درست کردند. صدها شاپرک ماه با هم در مسیر رودخانه پروازکنان پایین می آمدند و هرکدام با رنگ سبز روشنشان زیر نور ماه می درخشیدند. انتهای بال هایشان، که آهسته و ملایم باز و بسته می شدند، مثل دنباله هایی دراز و شناور بود.

سرافینا کوچک تر که بود، نیمه شبی از شب های تابستان، برای اولین بار در باغچه ی بیلتمور یک شاپرک ماه پیدا کرد. یادش آمد که وقتی شاپرک را کف دستش گذاشت، بال هایش را آهسته باز و بسته می کرد و در تاریکی ستاره باران با چه جادویی می درخشید.

محصولات مشابه