اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ستاره ی دنباله دار می آید

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

224

شابک

9789641703662

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

202

کد محصول

102751

قیمت پشت جلد

560000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1400/02/13

قیمت برای شما: 560000ریال

توضیحات

کتاب ستاره ی دنباله دار می آید: اثر مارسی کیت کانلی است با ترجمه ی سمانه سعید و چاپ انتشارات ابوعطا.

داستان کتاب پیش رو با دو شخصیت عجیب و ماجراجو به نام املین و لوکاس که دارای نیروهای جادویی هستند پیش می رود. لوکاس که با صدای زیبایش در آب، نور را روی آب اقیانوس می رقصاند و سپس آنها را به هم می چسباند، و املین که استعداد خاصی در سایه بافی دارد، در کلبه ای با فرماندهی خانم آیسلینگ زندگی می کنند. او بچه های دارای نیروی جادویی را می دزدد و در باغش نگهداری می کند، تا هر زمان که اراده کند؛ بتواند آنها را به گل تبدیل کند. املین و لوکاس به کمک خواهرشان درصدد هستند، تا از ستم های او خلاص شوند. او دلیل مخفی شدن لوکاس و املین است.

گزیده ای از کتاب

لوکاس روی صندلی می نشیند و من هم روبه رویش. دلم می خواهد خودم را با سایه ها استتار کنم اما در برابر خانم و آقای رودان راحت نیستم که جادویم را نمایان کنم. امیدوارم لوکاس هم متوجه این موقعیت خطرناک بشود و با نور بازی نکند. ما شام را اینجا می خوریم اما هنوز نمی دانم چرا باید شب را اینجا بمانیم. اینجا خطرناک است. بالاخره خانم رودان و کری هم می آیند و می نشینند و ما شروع به خوردن شام می کنیم. بوی غذای خانم رودان عالی است. سیب زمینی و مرغ سرخ شده و لوبیا سبز و هویج بخارپز. دقیقا مثل سبزیجاتی که مادر لوکاس در باغچه شان می کاشت. مزه ی غذا مرا به یاد میرندا و آلفرد می اندازد، اگر آنها اینجا بودند قطعا می دانستند باید چه کار کنند. اگر اینجا بودند می توانستند درست را از غلط تشخیص دهند، حتی ممکن بود بدانند چطور خانم و آقای رودان طلسم شده را نجات دهند. اما حالا من و لوکاس اینجا هستیم و در شک و تردیدهای خودمان غوطه وریم، امیدواریم بتوانیم کارهای درستی را انجام دهیم. خانواده ی رودان عجیب ساکت هستند. دیگر خبری از سرزنده بودن و شاد بودنی که از آنها انتظار داشتم وجود ندارد. انگار آدم های متفاوتی شدند. خیلی خشک می خندند، خیلی خشک نگاه می کنند و نسبت به نبودن پسرشان تقریبا بی خیالند. دیگر نمی تونم سکوت اینجا را تحمل کنم. نبودن دویل مرا خیلی اذیت می کند: «خب! دویل کجاست؟»

احتمالا این بدترین سوالی بود که می توانستم بپرسم، اما از سنگینی فضا خسته شدم و ترجیح دادم رک باشم. دهان کری باز می ماند اما از پرسش من راضیست. شاید خوشحال است که کسی بالاخره اسمی از برادرش می آورد. پدر و مادرش اخم می کنند، انگار گیج هستند، انگار دارند با خودشان کلنجار می روند که دویل کیست. چشمان خانم  رودان برق می زند. «آهان!دویل!آره. اون الان توی زینیاست. برای یه مدرسه ی خاص که برای دانش آموزان خیلی باهوشه انتخاب شد.»

محصولات مشابه