اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ستاره های سربی

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

459

شابک

9786227361025

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1400-06-09

سال چاپ

1400

وزن

394

کد محصول

100779

قیمت پشت جلد

730000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن14)

تاریخ ورود محصول: 1399/11/27

قیمت برای شما: 730000ریال

توضیحات

کتاب ستاره های سربی اثری است از منیر مهریزی مقدم به چاپ انتشارات شادان.

تهمینه که در مسیر عشق خود به میلاد یکه و تنها مانده و خواهر، برادر و حتی دوستانش ،الهه و غزل، روبرویش قرار گرفته اند، لجوجانه بر سر تعهد ثبت نشده ی خود با او پافشاری می کند. برادرش خسرو که صلاح خواهر را در ازدواج با میلاد نمی بیند از پرداخت سهم الارث او خودداری می کند، بنابراین تهمینه باید برای نرم کردن دل خسرو راضی به ملاقات با خواستگار مدنظر او که یک افسر نیروی انتظامی است، شود.

در این میان پیدا شدن یک جسد و قرارگیری ناخواسته ی دوست تهمینه در قلب این جنایت، داستان عاشقانه ی پر رمز و رازی را رقم خواهد زد.

گزیده ای از کتاب

شانه به شانه هم که از روبروی فروشگاه ها می گذشتند تهمینه گفت: از همین جا باید خرید کنید.

نگاه بی حواس امید که گاه اطراف را می کاوید و گاه روی ساعت بند چرم صفحه درشتش می چرخید با حرفی که تهمینه زد به طرف او برگشت:

-چی گفتید؟

و در همان حال با صدای پیام گوشی سر به آن برد. تهمینه اشاره به فروشگاه صنایع دستی کرد:

-اینجا می تونید یه چیز خوب بگیرید.

امید با خواندن پیام اشاره به سمتی کرد و گفت:

-پیداشون که کردیم برمی گردیم.

تهمینه دوباره در کنارش قدم برداشت و پرسید:

-دوستتون کجا میره؟ متأهله یا مجرد؟

نگاه امید به نقطه ای خیره ماند و آرام گفت:

-میره آلمان. متأهله… با همسرش میره. شاید برای همیشه.

تهمینه رد نگاه او را گرفت. عده زیادی به بدرقه زوج جوانی آمده بودند و سر و صدای زیادی داشتند. تهمینه پرسید:

-همینا؟

نگاهش خیز برداشت. نشنید که امید جوابش را داد یا نه. مرد جوان برای بوسیدن زنی میانسال خم شده بود. خندان کمر راست کرد. قد بلندش، تیپ و طرز لباس پوشیدنش آشنا بود. موهای لخت شلوغش آشنا بود. خیلی آشنا… ولی زوجش ناآشنا بود! خودش هم بی گمان فقط شبیه بود!

نه… اشتباه می کرد. قبل از هر چیزی به چشمهای خودش شک کرد!

به تنها چیزی که فکر نمی کرد همراهی با امید بود. خواستگارش… آن هم در قرار ملاقات رسمی که داشتند!

میلاد عصر جمعه پریده بود. به اتفاق عمویش. حتما اشتباه بود. حتما…

متحیر، منگ، پریشان و درمانده بی توجه به همراهش خواست برای ثابت کردن اشتباه به خودش جلوتر برود. قدم اول به دوم نرسیده امید بی هیچ کلامی سد راهش شد.

محصولات مشابه