اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ساکن موقتی

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

84

شابک

9786227620078

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

93

کد محصول

108113

قیمت پشت جلد

455000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کوتاه آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/12

قیمت برای شما: 455000ریال

توضیحات

کتاب ساکن موقتی: اثر کارسون مک کولرز است با ترجمه ی گلرخ جلالوندی و چاپ انتشارات پیله.

این اثر حاوی 6 داستان کوتاه است. ساکن موقتی، روایتگر داستان زندگی جان فریس است که برای مراسم تدفین پدرش به یک هتل در نیویورک سفر می کند. او شیفته ی پدرش است و پیوندی نزدیک با او دارد. یک روز بعد از بیدار شدن از خواب، احساس می کند یک چیز ناخوشایند در انتظار اوست. جان احساس ترس، خطر و ناپایداری دارد و این احساس او را بسیار آزار می دهد. ناگهان همسر سابقش را می بیند، بسیار هیجان زده می شود و به دعوت او به منزلش رود که…

گزیده ای از کتاب

یک بار خواب دیدم از توی شیشه بیرون آمده و دور یتیم خانه دنبال من می دود درحالیکه من خودم توی حیاط یتیم خانه گیر افتاده بودم. آیا باور داشتم در آن خانه ی شیروانی تاریک قفسه هایی هست که آن جور بطری های ترسناک رویشان ردیف شده؟ احتمالا هم بله و هم نه. چرا که یک بچه دو سطح از حقیقت را می شناسد؛ یکی آن جهانی که مثل یک نیرنگ بزرگ میان کودکی و بزرگسالی است و دیگر آن لایه ی غیرقابل شناخت، آن لایه ی عمیق، شبیه یک راز پنهان. در هر صورت هروقت از خانه مان به مرکز شهر می رفتیم، موقع رد شدن از کنار خانه من خودم را به مادربزرگم می چسباندم. آن موقع هیچ یک از بچه های یتیم را که به مدرسه ی خیابان سوم می رفتند ندیده بودم. اما چند سال بعد دو حادثه رخ داد که ربط مستقیم به خانه داشت.

حالا دیگر من دختر بزرگی شده بودم که هزاران بار قدم زنان یا با اسکیت یا با دوچرخه از کنار خانه گذشته بودم. وحشت قبلی به افسونی به خصوص تقلیل یافته بود. همیشه هنگام گذشتن از آنجا به خانه خیره می شدم و گاهی می شد که یکشنبه ها یتیم ها را می دیدم که به آهستگی به سوی مدرسه ی مذهبی یا کلیسا می رفتند. گروه بندی شده و به صف بودند و دو بچه ی بزرگتر سر صف و دو بچه ی کوچک تر همیشه ته صف بودند.

حدودا یازده ساله بودم که تغییراتی رخ داد. تغییراتی که مرا به عنوان یک نظاره گر، نزدیک تر کشاند و دنیایی غیرمنتظره پیش رویم گشود.

نخست آنکه مادربزرگم در پاییز عضو شورای یتیم خانه شد و دیگر اینکه در آغاز ترم بهار، یتیمان به مدرسه ی خیابان یازدهم منتقل شدند؛ همان جایی که من درس می خواندم. سه تا از یتیم ها هم در همان کلاسی بودند که من بودم؛کلاس ششم.

محصولات مشابه