اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ساعت بی عقربه

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

429

شابک

9786227554472

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

254

کد محصول

110037

قیمت پشت جلد

1280000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/10/25

قیمت برای شما: 1280000ریال

توضیحات

کتاب ساعت بی عقربه، اثر کارسون مکالرز است با ترجمه ی حانیه پدرام و چاپ انتشارات بیدگل.

کتاب پیش رو که به قلم کارسون مکالرز به رشته ی تحریر درآمده است، داستانی از زندگی، مرگ، عشق، نفرت و روابط نژادی را در قالبی زیبا و بی نقص روایت می کند. کتاب با شخصیت های فراوانی همراه است که با یکدیگر پیوند خورده اند. داروسازی به نام جی. تی. مالون مبتلا به سرطان خون است و تنها یک سال از عمر او باقی مانده است. قاضی پیری به نام کلن در غم خودکشی پسرش به سر می برد و به دنبال قضاوت در زمان حال و گذشته است. از طرفی نوه ی او به دنبال هویت خود می گردد و پسرک سیاه پوستی به نام شرمن پیو به دنبال کشف حقیقت در مورد والدینش است که در محله ی سفیدپوست ها خانه ای می گیرد و مردم شهر از این بابت ناراحت هستند… در این داستان شاهد اتفاقات بسیاری هستیم که با هم در ارتباط هستند.

گزیده ای از کتاب

مالون با همان ساده دلی و دقتی به این حرف ها گوش می داد که به خطابه های کلیسا گوش داده بود. رفاقتش با قاضی از افتخارات بزرگ زندگی اش بود. از زمانی که به مایلن آمده بود او را می شناخت و فصل شکار را هم اغلب در زمین های او به شکار می گذراند؛ شنبه و یکشنبه قبل از مرگ تنها پسر قاضی هم آنجا بود. اما بعد از بیماری قاضی، در آن مدتی که به نظر می آمد زندگی سیاسی این عضو قدیمی کنگره به پایان رسیده است، صمیمیتی عمیق بینشان شکل گرفته بود. مالون یکشنبه ها به دیدنش می رفت و از باغچه شان دسته ای برگ شلغم برایش می برد یا کمی از آن آرد ذرت آسیا شده که جناب قاضی دوست داشت. بعضی وقت ها با هم پوکر بازی می کردند، ولی اغلب قاضی بود که حرف می زد و مالون بود که گوش می داد. این جور وقت ها مالون، انگار که او هم عضوی از کنگره باشد، احساس می کرد که به مرکز قدرت نزدیک است. وقت هایی که قاضی سرحال و رو به راه بود، اغلب یکشنبه ها به داروخانه می رفت و در اتاق ترکیب دارو با هم دمی به خمره می زدند. اگر مالون درباره افکار قاضی پیر دچار تردیدی می شد، بلافاصله آن حس ها را سرکوب می کرد. او که بود که به عضو کنگره خرده بگیرد؟ و اگر حق با قاضی پیر نبود، پس با که بود؟ و حالا که قاضی پیر درباره نامزدی مجدد در کنگره حرف می زد، مالون احساس کرد که کار دوباره به اهلش سپرده خواهد شد و از این بابت خوشحال بود.

با گیلاس دوم بود که قاضی جعبه توتونش را بیرون آورد و به خاطر نقص جسمی اش، مالون برای هردویشان سیگار پیچید. دود سیگار در خطی صاف تا سقف کوتاه اتاق می رفت و آنجا پخش می شد.

محصولات مشابه