اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زیر پوست ایران (ایران واقعی از نگاه کاوشگر آمریکایی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

288

شابک

9786226203104

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

233

کد محصول

101784

قیمت پشت جلد

600000


مشخصات تکمیلی :

(تاریخ روستاهای ایران،قرن 14،سرگذشتنامه باستان شناسان ایالات متحده،آداب و رسوم و زندگی اجتماعی،ارتباط میان فرهنگی،حفاری ها)

تاریخ ورود محصول: 1400/01/18

قیمت برای شما: 600000ریال

توضیحات

کتاب زیر پوست ایران: ایران واقعی از نگاه کاوشگر آمریکایی، اثر لیندا جاکوبز است به ترجمه لعیا عالی نیا و چاپ انتشارات همان.

کتاب پیش رو به قلم باستان شناسی آمریکایی که در روزگار جوانی خود به سال 1974 سفری اکتشافی به ایران داشته نگارش شده است. او در این اثر تصویری از ایران پیش از انقلاب که حاصل از مراودات و ارتباط او با ایرانیان و تلاشش برای کشف و رمزگشایی از زندگی روزمره مردم عادی و درک فرهنگ مردم ایران سرزمین بوده در اختیار می گذارد و اطلاعات خواندنی و جالب توجهی را پیرامون تمدن و تاریخ ایران زمین ارائه می کند.

زیر پوست ایران ماجرایی خواندنی از سفر  زن باستان شناس جوانی به سرزمینی ناشناخته و دوردست است که در کنار جنبه های علمی و آموزشی باستان شناسی، روایتی از تجربه ای شگفت انگیز و نوین از همزیستی با انسان هایی متفاوت به دست می دهد.

گزیده ای از کتاب

من تنها باستان شناسی بودم که همه ساعت های فراغتش را در روستا می گذراند، دیگر سرجهازی زندگی روستایی ها شده بودم. اهالی روستا می دانستند من به هر اتفاقی که آن جا در جریان است علاقه مندم و می شد با استفاده از علایقم از من دل برد، بنابراین سعی می کردند همان قدر که در مراسم خاصشان دخالتم می دهند در فعالیت های روزانه هم شرکتم دهند. همچنان که به من زبان یاد می دادند، بخش هایی از زندگی روستایی را هم معرفی می کردند که به خیالشان برایم جالب بود (دقت کنید ننوشتم «لزوما برایم جالب بود»؛ آن ها خودشان کاملا مطمئن بودند چه چیزی را باید بدانم و دوست داشته باشم). حالا که به گذشته نگاه می کنم می بینم آن ها انسان شناس درون مرا بهتر از خودم درک می کردند.

من زمان زیادی را در خانه ممدلی سپری می کردم، طوری که احساس می کردم خانه خودم است؛ می توانستم هروقت دلم می خواست بروم و بیایم (هرچند موقع غذا خوردن نمی رفتم مگر این که مشخصا برای غذا دعوت می شدم)، برای خود یک لیوان چای می ریختم و کارم را از همان جایی از سر می گرفتم که روز قبلش رها کرده بودم. وقتی که بالاخره ننه مشت بی بی را راضی کردم که می خواهم کمک کنم و نمی خواهم فقط بنشینم و هوا بخورم، خوشحال شده بود که می توانستم بخشی از بار را از شانه او و ننه ممدلی بردارم. ننه مشت بی بی کارهای بچه ها را به من می سپرد: برنج پاک می کردم، دم کشمش و گیان دیگر را می گرفتم و تمیزشان می کردم، پیاز پوست می کندم، یا غذا را هم می زدم، همچنین با بچه که چنان سفت قنداق شده بود که به سختی می توانست تکان بخورد بازی می کردم. به چشم های بچه سورمه می کشیدند تا مثلا مگس ها را دور نگه دارند، و دختر بچه هم همیشه از دود تریاکی که به صورتش فوت می کردند تا وقتی دارند کار می کنند آرام بماند کمی خواب آلود بود.

محصولات مشابه