اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زیر نگاه خیره ی شیر

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

400

شابک

9786229868324

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

330

کد محصول

115183

قیمت پشت جلد

1450000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1401/05/04

قیمت برای شما: 1450000ریال

توضیحات

کتاب زیر نگاه خیره ی شیر، اثری است از مازا مِنجیست به ترجمه ی مهرک ملک مرزبان و چاپ انتشارات کتاب کنج.

این داستان در سال ١٩٧۴، در آستانه انقلاب ملی اتیوپی و میان فشار و مبارزه ی بی امان دانشجویانی جریان دارد که می خواهند اقدامی در جهت رفع فقر و عقب ماندگی کشورشان و آزادی بیان انجام دهند. زیر نگاه خیره ی شیر، ماجرای خانواده ای را روایت می کند که هرکدام به نحوی با این انقلاب گره خورده و گرفتار شده اند. هایلو، پدر خانواده، که پزشکی برجسته است به جرم کمک به دختر بی پناهی که حسابی توسط حکومتی ها شکنجه شده است، باید خود را به زندان معرفی کند، این درحالی است که پای پسر کوچکش داویت نیز به هرج و مرج و جنبش معترضین زیرزمینی که جز خونریزی و آشوب بیشتر برای اتیوپی دستاوردی ندارد، باز شده است.

زیر نگاه خیره ی شیر روایتی خواندنی است که چگونگی هدر رفتن تلاش ها و خون های ریخته شده در راه آزادی را به تصویر می کشد.

گزیده ای از کتاب

هایلو به سارا گفت: «برگشتنمان به خانه سخت می شود.» در بیمارستان بودند و داشت پنجره ی اتاق سِلام را باز می کرد تا هوای تازه بیاید. بوی غلیظ دود و بنزین به اتاق آمد. «تانک ها دارند اکثر خیابان ها را می بندند.» یک لحظه به بیرون، به جاده هایی که شلوغی شان غیرعادی بود، به مه خاکستری که مثل لکه ای سمج روی تپه ها افتاده بود، خیره ماند. «واقعن امپراتور را بازداشت کردند؟»

«آدم باورش نمی شود، نه؟» سارا با دست حرارت بدن سِلام را بررسی کرد. با اخم گفت: «این روزها بیشتر خواب است. دیروز بهم گفت خوابهای عجیبی می بیند.»

هایلو گفت: «تاثیر داروهاست. وضعیتش پایدار است.» آن پایین دو جوانک را دید که از خیابان چرچیل قدم زنان به طرف بانک تجاری اتیوپی می رفتند و شاخه های دسته کرده ی درخت را دنبال خود می کشیدند. ایستادند تا به تانکی نگاه کنند که کنار خیابان توقف کرده بود و باز راه افتادند. پچ پچ هایشان در طول وقفه ای در سروصدای خیابان، در اتاق به گوش می رسید.

«مستند فاجعه بار بود، اما چرا شاهدخت تناگ نورِک و بقیه ی شاهدخت ها را دستگیر کردند؟ آنها چه ربطی به این ماجرا دارند؟»

سارا صورت سِلام را چرخاند تا از پرتو آفتاب در امان باشد. گفت: «بهتر است برویم. سوفیا امروز کارش را شروع کرده. بیزو خوشش نمی آید، ولی پیرتر از آن است که همه ی کارهای خانه را یک تنه راه بیندازد.»

هایلو شیشه های قرصهای سِلام را وارسی کرد. وزن کم کرده بود، پوستش رنگ پریده و صورتش بی حال و تکیده بود. خیلی مسن تر از هایلو به نظر می رسید. «آلماز مدام می گوید ببرش خانه.» قرصها را ریخت کف دستش و شمرد.

سارا گفت: «راست می گوید.» داشت به هایلو نگاه می کرد که قرصها را بر اساس رنگ و اندازه کف دستش جدا می کرد. دست دراز کرد. «بدهیدشان به من. بهتر است زنگ بزنید خانه و ببینید همه حالشان خوب است یا نه.»

محصولات مشابه