اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زیر نور شمالی (داستان زندگی زنان و دختران لیتوانی زیر سلطه فاشیسم استالینی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

98

شابک

9786003380851

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

89

کد محصول

88924

قیمت پشت جلد

250000


مشخصات تکمیلی :

(سرگذشتنامه زنان زندانی سیاسی،اردوگاه های اسیران،کار اجباری)

تاریخ ورود محصول: 1398/12/15

قیمت برای شما: 250000ریال

توضیحات

کتاب زیر نور شمالی (داستان زندگی زنان و دختران لیتوانی زیر سلطه فاشیسم استالینی) اثری است از آلدونا براز جیونیت. اسکلیونین به ترجمه فاطمه صولت و چاپ انتشارات بهجت. این کتاب روایتگر ماجرای اتفاقات رخ داده برای نمونه ای از هزاران جوان و خانواده های لیتوانی است که زیر سلطه فاشیسم استالینی روزهای زیادی از عمر خود را با ترس، اسارت، محرومیت و دوری از عزیزانشان سپری کردند، کسانی که سنگین ترین شکنجه ها بر آن ها تحمیل شد، حتی وطن مادری شان را برای یک زندگی معقول از آن ها دریغ کردند و پس از سال ها دوری از خانواده های شان هنگامی فرصت دیدار آن ها را یافتند که دیگر خانواده ای باقی نمانده بود. زیر نور شمالی مشتی از خروار است که دوزخ برپا شده به وسیله فاشیسم سرخ را پیش روی چشم خواننده نمایان می سازد، جهنمی که مردم کشورهای مختلفی را به آتش خود سوزاند.

گزیده ای از کتاب

در زندان ما زن نگهبان پیری بود که خیلی متوقع و بهانه گیر بود. مخصوصا از ورکای کولی خوشش نمی اومد. از طرف دیگه کولی هم به سهم خودش در تمام دنیا از اون نگهبان زن بدش می اومد. معمولا وقتی اون نگهبان پیر، خدمت می کرد، همیشه بهانه ای پیدا می کرد تا ورکا رو تنبیه کنه. یه دفه موقع عبور از دروازه، نگهبان نونش رو دزدید، یه دفه دیگه کبریتشو. به خاطر کوچک ترین جرم اونو تو سیاهچال، حبس می کرد. یه بار وقتی ورکا از سیاهچال برگشت، قسم خورد درسی بهش بده که تمام بازداشتگاه به لرزه در بیاد. هیچ کس انتظارش رو نداشت و جدی نگرفت. یه شب وقتی همه تقریبا خوابیده بودن، کولی بالای نیمکت خواب، نوبتش بود و انتظار می کشید. نگهبان پیر با وارد شدن به سلول، فوری اونو دید. بلافاصله رفت بالای پله که ببینه او چکار میکنه. ورکا هم روی گردنش، طناب انداخت و شروع کرد به خفه کردنش. بیش از دویست زندانی خوابیده بودن، ولی هیچکدوم سرشون رو بلند نکردن تا ببینن و اصلا نشون ندادن که می بینن روی نیمکت، چی می گذره. با خفه کردن نگهبان، کولی اونو به دیرکی که نیمکت های بالا و پایین رو به هم وصل می کرد، آویزون کرد. بعد از قرار دادن جسد آویزان، دوید به سمت قرارگاه نگهبان ها و گزارش داد:

-اون جسد رو تحویل بگیرین، من دارش زدم.

ما از اون اتفاق، بهت زده شدیم. حتی بر رئیس های ما هم خیلی تاثیر گذاشت. تصمیم گرفتن تمام گروه گستاخ رو به کارخانه تولید آهک بفرستن. زندانی های با تجربه تر می گفتن که هیچ کس از اونجا زنده برنگشته و معمولا هیچ کس بیشتر از دوسال زنده نمی مونه. چون شرایط زندگی خیلی سخته.

ورکا پس از باخبر شدن از اینکه خودش و دوستانش به زندان انضباطی فرستاده میشن، به سازمان دهنده های اون مسئله اعلام کرد:

-اوهوی، فرعونای زمان! چیزی که میگم تو کله تون فرو کنین؛ گروهان رو بذارید همین جا بمونن. من خودم به تنهایی اون زن کثیف رو آیزون کردم و خودم تنهایی هم راضی ام برم اونجا. اگر تمام گروه رو بفرستین اونجا، اونقدر براتون زحمت ایجاد می کنم که تمام عمر یادتون بمونه.

هیچ نظری ارسال نشده است

شما می توانید اولین کسی باشید که نظر می دهید

ارزش خرید به نسبت قیمت : کیفیت تولید : ارزش محتوا :
0
0
0

شما هم می توانید در مورد این کالا نظر دهید.

کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نقد یا نظر شما به نام خودتان در سایت ثبت شود، لطفاً وارد سایت شوید.
نظر خود را بنویسید

محصولات مشابه