اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زوربای یونانی

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

439

شابک

9786005791457

نوبت چاپ

5

سال چاپ

1399

وزن

429

کد محصول

98169

قیمت پشت جلد

1500000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای یونانی،قرن20م،مقدمه:کیومرث پارسای)

تاریخ ورود محصول: 1399/09/19

قیمت برای شما: 1500000ریال

توضیحات

کتاب زوربای یونانی اثر نیکوس کازانتزاکیس است به ترجمه محمدصادق سبط الشیخ و چاپ انتشارات چلچله.

این کتاب به قلم مردی نوشته شده برخاسته از سرزمینی همواره تحت تسلط بیگانگان، مردی آزادیخواه که آتش این آزادیخواهی جانش را می سوزاند و در اوج خفقان و درد، نوشتن را آغاز کرد، اقبال عمومی از نوشته هایش او را بر آن داشت تا همه تمرکز خود را بر نویسندگی معطوف سازد و فریاد آزادی خواهی اش را به گوش همه مردم جهان برساند. آثاری که از این نویسنده منتشر شدند به زبان های گوناگون ترجمه شده و این آثار را می توان یکی از دلایل آزادی سرزمینش یونان از سلطه حکومت های خودکامه دانست.

زوربای یونانی را یک جوان روشنفکر یونانی روایت می کند، کسی که تصمیم می گیرد برای مدتی کتاب هایش را رها کند و جزیره کرت را برای احیای یک معدن زغال سنگ مقصد سفر خود قرار دهد؛ او پیش از این سفر با مردی سالمند به نام زوربا آشنا می شود، مردی که به تدریج تاثیر عمیقی بر او به جای می گذارد و دیدی نوین از لذت و زندگی در او خلق می کند.

گزیده ای از کتاب

با خود فکر می کردم چطور در دنیا همه چیز هماهنگ با یکدیگر بوجود آمده است. چطور کره زمین با قلب آدم هایش متناسب است. همین زن که یک روزی خواننده کاباره ها بوده و زندگی هرزی داشته است حالا در این گوشه خلوت و متروک و در این اتاق محقر عواطف انسانی و مهربانانه را جمع کرده است.

غذا بسیار خوشمزه و عالی و آتش در منقل بسیار ملایم و مطبوع بود. زن با آنچه که در دسترس داشت خود را آراسته بود و این لذات کوچک و انسانی را با سرعت و سادگی تبدیل به یک لذت بزرگ و عظیم معنوی کرده بود.

در یک لحظه احساس کردم قلبم دارد از جا کنده می شود. در آن شب معنوی و باشکوه حس کردم در این ساحل متروک و دور از تمدن تنها نیستم. موجودی سرشار از فداکاری و صبر نزدیکم بود؛ او یک مادر، خواهر و زن بود. من که همیشه فکر می کردم به هیچ کس و هیچ چیز نیاز ندارم، حالا احساس می کردم به همه کس و همه چیز نیازمندم.

گویا زوربا هم همین احساس و عواطف را داشت چون با محبت به سمت خواننده سابق کاباره ها نگاه کرد و فریاد زد: مسیح متولد شده سلام بر تو ای خالق انسانیت. بعد رو به من کرد و گفت: ارباب می بینی چطور می شود از چیزهای ساده کوچک به بزرگی خدا پی برد؟

دور میز نشستیم و با ولع فراوان خوردیم و آشامیدیم. کم کم جسم مان احساس سیری می کرد و روان مان هیجان زده و شاد بود. زوربا دوباره خوش اخلاق و سرحال شده بود و پشت سر هم می گفت:

بخوریم و بنوشیم تا سیر سیر شویم. ارباب، بخوان. مثل چوپان ها بخوان! درود بر تمام کارگرها… سلام بر ضعیفان و کسانی که زحمت می کشند. مسیح متولد شده است. ارباب این اتفاق بزرگی است. بلند بخوان ارباب تا صدایت را خدا هم بشنود و لذت ببرد.

محصولات مشابه