اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زنان کوچک

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

348

شابک

9786227945669

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

304

کد محصول

118299

قیمت پشت جلد

1400000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 19م)

تاریخ ورود محصول: 1401/09/20

قیمت برای شما: 1400000ریال

توضیحات

کتاب زنان کوچک اثر لوییزا می الکات است به ترجمه ناهید شیرزاد و چاپ انتشارات آراسبان.

زنان کوچک داستانی نام آشنا و خواندنی است که ماجرای آن پیرامون خانواده ای جریان دارد که قبلا ثروتمند بوده اند و اکنون وضعیت مالی خوبی ندارند. مگ، جو، بت و امی دخترهای این خانواده اند که اکنون به دور از پدرشان در کنار مادر خود زندگی می کنند. پدر دخترها عازم جنگ شده است. هرکدام از دخترها دنیا و آرزوهای متفاوتی با یکدیگر دارند و با وجود این تفاوت ها و علی رغم سختی هایی که با آن دست و پنجه نرم می کنند، همواره حامی یکدیگر اند.

باوجود شرایط سخت مالی، این خانواده ی دوست داشتنی تلاش می کنند تا علاوه بر اداره امور مربوط به خودشان، دست نیازمندان را نیز بگیرند. در آستانه سال نو همه خانواده آرزوهای خود را در سر می پرورانند و برای استقبال از آن چه در پیش رو است آماده می شوند.

این اثر از داستان های پر مخاطب است که در سراسر دنیا خواننده داشته و فیلم و سریال هایی نیز براساس آن ساخته شده است.

گزیده ای از کتاب

«من بهترینم رو به کشور عزیزم تقدیم کردم و تا وقتی نرفته بود اشک هام رو نگه داشتم. چرا باید شکایت کنم وقتی ما هر دو فقط وظیفه مون رو انجام دادیم و به خاطر همین، مطمئنم عاقبت خوشحالتریم؟ به نظر نمی آد که من به کمک نیاز داشته باشم چون من دوستی دارم که حتی از پدرتون هم بهتره و من رو تسکین می ده و از من پشتیبانی می کنه. دخترم، وسوسه ها و مشکلات زندگی تو تازه دارن شروع میشن و شاید خیلی هم زیاد باشن ولی تو می تونی به اون ها غلبه کنی و دووم بیاری اگه به قدرت و محبت دوست آسمونی ما ایمان بیاری همون طور که به پدر زمینی خودت ایمان داری. هرچی بیشتر به اون علاقه و توکل داشته باشی، بهش احساس نزدیکی بیشتری می کنی و به عقل و کمک آدم ها کم تر تکیه می کنی. عشق و حمایت اون هرگز کم نمی شه یا تغییر نمی کنه و کسی هم نمیتونه تو رو ازشون محروم کنه ولی می تونه منبع بزرگ آرامش، شادی و قدرت ابدی باشه. از صمیم قلب بهش ایمان بیار و با تمام امید، دغدغه، غصه و گناه های کوچیکت، با همون صمیمیت و اعتمادی که میای سراغ مادرت، برو پیش خدا.»

تنها واکنش جو گرفتن دست مادرش بود و در سکوتی که حاکم شده بود، خالصانه ترین دعایی که تا به حال خوانده بود از دلش گذشت بدون اینکه کلمه ای به زبان بیاورد. این یک ساعت غم انگیز، برای او شاد هم بود چون او نه تنها طعم تلخ ناامیدی و پشیمانی را چشیده بود بلکه شیرینی خویشتنداری و خودشکنی را هم حس کرده بود و به یاری مادرش، به دوستی نزدیک تر شده بود که همیشه با عشقی قوی تر از عشق پدر و دلسوزتر از مادر، از کودکان استقبال می کند.

ایمی در خواب تکان خورد و آهی کشید انگار مشتاق بود در همان لحظه برای اصلاح عیوبش دست به کار شود، جو با حالت عجیبی که در او سابقه نداشت به ایمی نگاه کرد.

محصولات مشابه