اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زمان حال (رمان فرانسه 5)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

256

شابک

9786007308202

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1397

وزن

233

کد محصول

64748

قیمت پشت جلد

680000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای فرانسه،قرن 21)

تاریخ ورود محصول: 1401/09/06

قیمت برای شما: 680000ریال

توضیحات

کتاب زمان حال نوشته گیوم موسو است به ترجمه فاطمه یوسفی و چاپ انتشارات آویسا.

این کتاب روایتگر داستانی جذاب، گیرا و خواندنی از آرتور کوستلو است، یک پزشک جوان اورژانس با خانواده ای غیرمعمول و سبک زندگی ویژه. آرتور حاصل ارتباط نامشروع مادرش با دکتر خانوادگی شان است، از این رو پدرش به او علاقه ای ندارد و او را از ارث محروم می کند. پدرش نزد او می آید تا رازی را با او در میان بگذارد. تنها یک کلبه ی قدیمی با فانوس را به او می سپارد و از او می خواهد هرگز آن را نفروشد. اما آرتور علت این کار را نمی داند، فقط می داند این خانه و اسرارش شروع بدبختی و مشکلات بسیاری برای او هستند. لیزا دختر دانشجویی است که در یک کافی شاپ مشغول کار است، او شبی با آرتور آشنا می شود و رابطه ای میانشان شکل می گیرد که حقیقتی وحشتناک به عنوان مانعی در برابرش ایستادگی می کند، مانعی بی رحم که باید برای در کنار هم بودن از پس آن برآیند.

گزیده ای از کتاب

وحشتناک بود…

فانوس دریایی را ترک کردم، در حالی که هم مطمئن بودم و هم دلسرد. حداقل مطمئن بودم که چیزی وجود دارد و من از آن بی خبرم.

به جواب هایی نیاز داشتم اما بایستی در جای دیگری، شاید در مطب یک روان پزشک یا با مراجعه به یک متخصص عصب شناس آنها را می یافتم.

پشت فرمان ماشینم نشستم و به طرف بوستون حرکت کردم. یک ساعت و نیم راه به نظرم پایان ناپذیر می آمد. پشت فرمان چرت می زدم. از خستگی، سرم گیج می رفت و چشمانم ناخودآگاه بسته می شد. احساس کوفتگی و کثیفی می کردم. نیاز داشتم دوش بگیرم و سپس دوازده ساعت پیاپی بخوابم تا کمبود خوابم جبران شود. از همه بدتر اینکه معده ام سوزش داشت، به خود می پیچید و قار و قور می کرد.

در اولین جای خالی در خیابان هانور پارک کردم، چون می خواستم تا نورث اند جایی که آپارتمان محل زندگی ام بود، پیاده بروم. یعنی آپارتمان در چه وضعی بود؟ در غیبت من چه کسی به گربه ام غذا داده بود؟

سر راهم به فروشگاه جو رفتم تا آنچه لازم داشتم را بخرم: ماکارونی، سس پستو، ماست، مایع ظرف شویی، غذای گربه مارک ویسکاس… .  وقتی از سوپرمارکت خارح شدم، دو پاکت بزرگ کاغذی به دست داشتم. از پله های مزین به بوته های یاس بالا رفتم، پله هایی که هانور را به تپه ای که آپارتمانم روی آن واقع بود، متصل می کرد. در حالی که دو ساک را زیر بغل زده بودم منتظر آسانسور شدم. سپس وارد اتاقک کوچک آن شدم که بوی شکوفه های پرتقال در آن پیچیده بود و عضلاتم را درگیر کرد، که مانع می شد دکمه طبقه آخر را بزنم.

در حالی که درهای آهنی به رویم بسته می شد، دوباره به آنچه پدرم به من گفته بود فکر کردم. چشمانم به صفحه ساعتم خورد، ساعت پنج بعدازظهر بود. همان ساعتی که دیروز تقریبا لخت در کلیسای سنت پاتریک بیدار شدم.

محصولات مشابه