اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زرین پولادتن 1 (بخش اول)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

439

شابک

9786009871537

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1401-03-29

سال چاپ

1399

وزن

387

کد محصول

89029

قیمت پشت جلد

2050000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای آمریکایی،قرن 21م،بازبینی:نیما کهندانی،رضا قلندری،تصویرگر:آرین زمان پور)

تاریخ ورود محصول: 1398/12/20

قیمت برای شما: 2050000ریال

توضیحات

کتاب زرین پولادتن (جلد 1 بخش 1) اثری است از پیرس براون به ترجمه مهنام عبادی و چاپ انتشارات باژ. این کتاب روایتگر حماسه ای بی نظیر و جذاب به قلم نویسنده ای ماهر و توانمند است که در ادامه سه گانه ی قیام سرخ روایت می شود؛ دارو، دروگر سرخ زاده و زرین ساخته ده سال از عمر سی و سه ساله خود را در جنگ سپری کرده است، جنگ آن چنان پیش رفته که گویا دوره ی صلحی در پیش نیست و دارو هم چنان امیدوار است که دنیا را نجات دهد، دنیایی که در آن سرنوشت هایی به هم گره خورده و روزگاری متفاوت را برای او در آستین دارد.

اکنون یک سال است که دروگر همسر و فرزند خود را ندیده و پس از یک سال جنگ به خانه بازگشته به جایی که در آن کسانی را که دوست دارد ملاقات می کند و به مامنی که دوست دارد تا ابد در آن بماند…

گزیده ای از کتاب

بالای برجم ایستاده ام و باران تندی می بارد.

در برابرم یوستین  فولادی جاوید شهر در دل شب خمیازه سر داده. در لابه لای برج های قد کشیده و استادیوم های شلوغ پلوغ و مجتمع های پر سرو صدا، آنجا که شغال و سال های جنگی که در پی او آمدند، رد خود را به جا گذاشته اند، گودال های تاریک سایه آرمیده اند. اکنون که آثار پرتوافشانی زدوده شده و موج گنبدها برداشته شده اند، کشتی های ساخت و ساز صنایع سون که به بندپایان می مانند، در نهایت تنبلی سر گردان اند و کارگران و فلزات را بار می کنند و این سو و آن سو می برند.

شاید هیپریون در حال بازسازی خود باشد اما شهرهای جنوبی، همه از دم، به دست نیروهای سپهسالار اش و تحت رهبری مینوتور دیوانه اش، آپولونیوس ای یو والیای رث و البته پیش از دستگیر شدن و به ژرف گور افتادن مینوتور، نابود شدند.

درست است که مردمم در رنج و عذاب اند اما صلح دروغین دنسر راه حل مشکل نیست. در جوانی ام تب جنگ وجودم را به یغما برده بود. حال اما چنین تبی گریبان گیرم نیست. فقط بار سرد وظیفه بر قلبم سنگینی می کند و ترس بلای احتمالی که به سر خانواده ام می آورد. یک کشتی می درخشد و به بالای برجم نزدیک می شود و روی سکوی فرود می نشیند.

مرد نقره فامی چهار شانه با سری طاس از شیب راهه ی کشتی پایین می آید. کت مخملی سفید رنگ و یقه بلند پوشیده. حدقه ی چشم یک زرین روی انگشتر دست سنگینش می درخشد.

می گویم: «کوئیک سیلور، ممنونم که اومدی.»

غرولندی می کند و دستم را می فشارد. تنها هم نشینش، یک پهپاد نگهبان که بزرگی آن از جمجمه ی کودکی فراتر نمی رود، پشت سرش شناور است و بدنه ی کرومی آن زیر باران برق می زند. در مرکزش چشمی قرمز خاموش و روشن می شود. نگاهی محتاطانه به آن می اندازم.

محصولات مشابه