اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زد و خورد با رومی ها (ژولیوس گورخر)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

286

شابک

9789642224050

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

265

کد محصول

93049

قیمت پشت جلد

520000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،تصویرگر:گری نورثفیلد)

تاریخ ورود محصول: 1399/05/05

قیمت برای شما: 520000ریال

توضیحات

کتاب زد و خورد با رومی ها (ژولیس گورخر) اثر گری نورثفیلد است به ترجمه شهلا انتظاریان و چاپ انتشارات پنجره.

وقتی ژولیس گورخر هنگام آب خوردن از مادر و برادرش جدا می شود، هیچ خبر ندارد که قرار است سر از کجا در بیاورد، او به گرازی می رسد و بعد از طی مسیری با او هنگام فرار از دست یک شیر درون گودالی عمیق می افتد، تنها چند لحظه بعد از آن شیر هم به درون چاله می افتد و بعد صدایی از بالا به گوش می رسد: «عقب بروید پسرها! این موجودات را زنده می خواهم!». آن سه حیوان بیچاره با افتادن به درون چاله سر از دنیایی دیگر در می آورند و به جایی در قلب روم باستان منتقل می شوند؛ آن ها به سرزمینی می روند که در آن از هر سو صدای داد و فریاد شنیده می شود و مجبورند آموزش گلادیاتوری ببینند. آیا ژولیس، گراز و آقای شیر آن قدر توانایی و قدرت دارند که در چنین دنیای آشفته و بدجنسی گلیم خود را از آب بیرون بکشند و زنده بمانند؟

گزیده ای از کتاب

امپراتور دست هایش را تکان داد تا مردم را آرام کند. گفت: «باشد! باشد! پس پیشکش من به تو بهترین آموزش رومی است، در کنار قهرمانان و مبارزان، در مدرسه ی گلادیاتوری مشهور دنیای ما، یعنی لودوس مگنوس!»

ژولیوس با صورتی غرق در اشک یواشکی از پشت سم هایش نگاه کرد و گفت: «من… فکر کنم این باعث می شود کمی بیشتر زنده… هق…»

کورنلیوس گفت: «ام م… یادت باشد به گلادیاتورها گفتی میمون های پشمالو…»

ژولیوس گفت: «اوه، آره. گفتم.» و باز دوباره سم هایش را روی صورتش گذاشت و زار زد.

همان موقع رئیس سیاهچال وارد میدان شد، ژولیوس را گرفت و گفت: «همین الان با من بیا ژولیتی. تو را به خانه ی جدیدت می برم.»

کورنلیوس برای خداحافظی دست تکان داد و فریاد زد: «موفق باشی، ژولیوس! تو مبارز فوق العاده ای می شوی!»

ژولیوس پیش خودش گفت، این درست نیست. بعد از آن همه که با هم بودیم، نمی توانم دوستانم را تنها بگذارم!

از دست رئیس سیاهچال در رفت، به طرف جایگاه امپراتور دوید و فریاد زد: «صبر کنید آقای هادریان! قربان! می شود دوستانم را هم ببرم؟ آن ها هم گلادیاتورهای خوبی می شوند!»

هادریان ابروی چپش را بالا برد. «چطور؟ حتی این شیر؟»

«خب، شاید شیر نه ولی…»

محصولات مشابه