اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

زخم (داستان هایی از نویسندگان قرن بیستم اسپانیا)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

208

شابک

9786227094329

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

206

کد محصول

101909

قیمت پشت جلد

310000


مشخصات تکمیلی :

(مجموعه داستان های کوتاه اسپانیایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/01/24

قیمت برای شما: 310000ریال

توضیحات

کتاب زخم دربردارنده مجموعه ای از داستان ها به قلم نویسندگان قرن بیستم اسپانیا است که با ترجمه علی اکبر فلاحی از سوی انتشارات گویا به چاپ رسیده است.

پس از به پایان رسیدن جنگ های داخلی سه ساله در اسپانیا، هنگامی که فرانکو روی کار آمد و در حقیقت به عنوان پیروز این مبارزات مطرح شد، دوره ای از خفقان و استبداد در کشور آغاز شد؛ به گونه ای که بسیاری از جمهوری خواهان مجبور به ترک وطن شدند و هنرمندان و نویسندگان بسیاری تبعید گشتند، سانسور جایگاهی بالا پیدا کرد و هنرمندان فراوانی که پیش از فرانکو فعالیت داشتند از کار بازماندند. در آن دوره که در حدود سی و پنج سال طول کشید اسپانیا از لحاظ فرهنگی در سراشیبی سقوط قرار گرفت و شرایط اجتماعی در بحران غوطه ور بود. این اوضاع و شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و تحولات رخ داده در دوران دیکتاتوری فرانکو به خوبی در آثار نویسندگان آن دوره بازتاب شده است؛ پس از آن که فرانکو از صحنه قدرت کنار رفت، اوضاع و شرایط رو به بهبود پیش رفت و قدم های آغازین برای اعتلای فرهنگ، ایجاد آزادی و برابری و تحولات اجتماعی فراهم گشت. نویسندگان از خفقان ادبی رهایی یافتند و رفته رفته موضوعات و سبک های متنوعی در ادبیات این سرزمین زاده شد.

کتاب پیش رو به معرفی نویسندگانی اختصاص یافته که نماینده نسلی نو از تاریخ ادبی اسپانیا و در حقیقت خالق آن هستند. نویسندگانی که دورانی غرق در بغض، خشم، نارضایتی، خفقان، استبداد و دیکتاتوری را از سر گذراندند و به روزگار شیرین آزادی و گشایش دموکراسی راه یافتند.

گزیده ای از کتاب

بین دو دیواره ی صخره ای پرواز می کرد، اگرچه دوست داشت اوج بگیرد و آفتاب را روی بال هایش احساس کند، اما راحت تر بود که خودش را رها کند تا روی نسیم سر بخورد.

کم کم به سوی دشت می رفت. آن جا کوهستان فرو می نشست و سرانجام به ردیفی از تپه های کوتاه بدل می شد. کرکس دشت های خاکستری و دامنه های سرسبز را از آن بالا می دید. با خودش گفت:

-گرسنه ام.

شب گذشته صدای تیراندازی شنیده بود. چند شلیک پراکنده و چند رگبار. هنگامی که شب ها صدای تیراندازی میامد گویی تاریکی ها به او می گفتند: «شاد باش که فردا گوشت مردار خواهی یافت.» در عین حال شب زمان شکارهای بزرگ است. حیواناتی بزرگ: گرگ، خرس و شاید هم آدمیزاد. یافتن یک آدم مرده اتفاقی بسیار نادر و شکوهمند بود. سال ها بود که گوشت آدم نخورده بود، اما مزه اش هنوز زیر دندانش بود.

هربار که یک آدم مرده پیدا می کرد، حوالی یک جاده بود و کرکس از جاده نفرت داشت. ضمنا نزدیک شدن به یک آدم مرده کار آسانی نبود. چون همیشه چند تای آن ها بالای سرش کشیک می دادند.

صدای بال های قرقی ای را بالای سرش شنید. کرکس سرش را چرخاند تا نگاهش کند و به آهنگی یکنواخت بال هایش را به هوا کوبید تا سرعت بگیرد و دور شود. بال هایش سایه ی بزرگی بر دامنه ی تپه انداخته بود. قرقی گفت:

-آهای گردن لخت! شکارم رو داری فراری می دی. سایه ی بال هات داره یه بند روی تپه این ور و اون ور می ره.

کرکس جواب نداد، چون کم کم احساس پیری می کرد و سکوت اقتدار پرندگان بزرگ را بهتر نشان می دهد. کرکس توی شکم خالی اش پیری را احساس می کرد، شکمی که کم کم داشت بوی گوشت مرداری را می گرفت که سال ها پیش بلعیده بود.

محصولات مشابه