اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رژه شبانه

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

280

شابک

9786009871919

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-27

سال چاپ

1398

وزن

247

کد محصول

87007

قیمت پشت جلد

810000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،مناسب برای بالای 10سال)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/28

قیمت برای شما: 810000ریال

توضیحات

کتاب رژه شبانه اثری است از کترین تنکری به ترجمه سمانه افشار حاتم و چاپ انتشارات باژ.

وقتی ساکی یاماموتو با پیدا کردن راه چاره ای برای لذت بردن از شرایطی که مجبور به تحمل آن شده تصمیم می گیرد کمی خوش گذرانی کند، حتی اگر به قیمت بی احترامی به محراب باستانی خاندانش شود، نمی داند که خودش را به چه دردسر بزرگی گرفتار خواهد کرد. دردسری که ممکن است به بهای جان او تمام شود.

او در حالی که دوستانش برنامه ی شگفت انگیزی برای گردش در شهر دارند، باید همراه خانواده اش راهی روستایی که مادربزرگش در آن زندگی می کند شود و یک هفته کسالت بار را به دور از تکنولوژی در آن جا سپری کند و اینکه دوستانش اصلا به فکر حالش نیستند یک ضدحال بزرگ برای اوست. در همین گیر و دار است که فکری شرورانه به ذهنش می رسد و در نتیجه آن گرفتار مسئله ای می شود که او را به مرگ تهدید می کند مگر این که ثابت کند ارزش زندگی کردن در این دنیا را دارد آن هم تنها صرف مدت 3 روز.

گزیده ای از کتاب

پاهای ساکی از دویدن ضعیف شده بود و به زحمت می توانست میان آن جمعیت نفسی بکشد. یک جانور کله شیری با پشت پشمالویش او را به زمین هل داد. ساکی سعی کرد دوباره روی پا بلند شود، اما از بدنش بیش از توانش کار کشیده بود و ماهیچه های پایش چنان شل شده بودند، انگار یک تکه کاغذ بودند. یک دسته شبح درخت نگاه اهانت آمیزی به او انداختند و با کیسه های خاک کوچکی که روی کمرشان وصل شده بود، هوا را پر کردند. پاهای دوک وار بلند شبح دیگری مستقیم به سمتش آمد. پاها به بدن کوچکی به اندازه ی سر ساکی وصل بود و نوک تیزشان با صدای نجوامانندی که انگار شمشیری را غلاف می کند، خاک را پخش می کردند. شبح عنکبوتی هر صد چشمش را به دخترک دوخت و آرواره های قدرتمندش را به هم کوبید. پاهایش با هر قدم بدنش را نزدیک تر می آورد.

جسم سختی از پشت سر، ساکی را بلند کرد و روی جمعیت بالا برد. شبح عنکبوتی چشم هایش را برگرداند تا نگاه کند و یکی از پاهای پر مویش به صندل های گتای ساکی خورد، اما جریان جمعیت او را همراه بقیه جلو برد. ساکی برگشت و اوگر شاخ شکسته را که بلندش کرده بود، دید. یکی از شاخ های شکسته ی شبح به لباس خواب او گیر کرده بود. اخم و دندان های زردش روی صورتش به چشم می خوردند، اما با صدای تپ آرامی او را گوشه ی جاده کنار خودش روی زمین گذاشت. وقتی جایش امن شد، اوگر چرخ زد تا حرکت صف را تماشا کند.

ساکی موفق شد بی نفس از بین لب هایش بگوید: «ممنون…» نگاهش را به سمت آسمان گرفت، اما خبری از دسته ی حشرات نبود. البته روباه هم نبود. ساکی خسته و کوفته بود و گم شده بود، اما حداقل تنها نبود.

محصولات مشابه