اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

روزهای خارج از روال

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

296

شابک

9786227241433

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

272

کد محصول

106487

قیمت پشت جلد

1000000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/06/10

قیمت برای شما: 1000000ریال

توضیحات

کتاب روزهای خارج از روال اثر کمال حسینیان است به چاپ انتشارات چلچله.

کتاب پیش رو روایتگر ماجرایی است که گاه از زبان سوم شخص و گاه از دید اول شخص روایت می شود. مسعود مرد جوانی است که سرنوشتش با مرگ زودهنگام پدرش به کلی تغییر کرده و حالا به جای اینکه در دستگاه قضا فعالیت کند به گروهی از شرخرها پیوسته و و با آن چه که باید باشد یک دنیا فاصله دارد.

داستان با ورود عجیب و غریب یک ماشین شاسی بلند به شهرکی آغاز می شود که در آن مردی به نام کاویانی حضور دارد، مردی که مسعود و همراهانش باید برای وصول چک به سراغش بروند و برگه چک او را به پول تبدیل کنند. همه چیز دست به دست هم داده تا اوضاع به درستی پیش نرود و تیر آخر جایی است که مسعود در خانه ای را به صدا در می آورد که خانمی مسن ساکن آن است؛ زنی که با دیدن مسعود رنگ از رخساره اش می پرد و او را آرش می نامد. پسری که سال ها است در فراقش می سوزد و اکنون پیش رویش مجسم شده است.

گزیده ای از کتاب

مسعود طبق معمول هر روز، حدود ساعت 7 صبح از خواب بیدار شد. زیر کتری و چای شب مانده را روشن کرد. ریش تراشش را برداشت و به سمت دست شویی رفت. بعد از اصلاح صورتش به طرف آشپزخانه آمد و برای خودش چایی ریخت. خیلی پر انرژی و سر حال تر از روزهای قبل بود. کت و شلوار زرشکی رنگی را که دو روز پیش از خشک شویی گرفته بود، از رگال داخل کمد برداشت. با یک پیراهن آبی روشن ست کرد. یک حسی می گفت امروز باید کمی رسمی تر بپوشد. با اینکه مسعود آدم ساده زیستی بود، ولی اهالی شهرک عموما از طبقه مرفه ای بودند. دوست نداشت به خاطر سادگی، زیاد تو چشم باشد. کفش هاش رو واکس زد و لباس هاش را عوض کرد. تقریبا ساعت 8 صبح از شرکت بیرون آمد. رفت داخل پارکینگ و ماشین شرکت را سوار شد و به خیابان زد. از اینکه از در نفرروی ساختمان بیرون نیامده و با نگهبان دم در رودررو نشده، احساس رضایت می کرد. وگرنه باید کلی سوال جواب پس می داد که چرا نونوار شده و کت و شلوار تنش کرده؟ مسعود شخصیت درون گرایی داشت. همیشه سعی می کرد از ملاقات غیر ضروری و حرف های روزمره اجتناب کند. احتمال داد که مریم خانم وعده صبحانه را هم بخواد با هم باشند. به همین خاطر اول رفت طرف نانوایی. چند دقیقه ای طول کشید. دو تا نان سنگک داغ گرفت و به سمت شهرک حرکت کرد. کمی به ساعت 9 مانده بود که به مقصد رسید. همیشه به زمان و قرار ملاقات، وسواس خاصی داشت. هیچ وقت نه زودتر از قرار جایی حاضر می شد و نه دیرتر. تصمیم گرفت جلوی پارک دیروزی، کمی توقف کند. رفت داخل پارک روی یکی از نیمکت ها نشست و سیگاری روشن کرد. با خودش فکر کرد.

-کاش می شد ماشین دیگه ای جور می کردم. پریشب با اون اتفاقی که افتاد این ماشین مثل گاو پیشونی سفید، تو چشم می زنه، حس می کنم اهالی، سرنشین این ماشین رو به عنوان فردی می بینند که باید ازش فاصله گرفت.

محصولات مشابه