اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

روح (دیدنی های خواندنی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

116

شابک

9786222742959

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

102

کد محصول

113588

قیمت پشت جلد

590000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،مناسب بالای 10 سال)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/08

قیمت برای شما: 590000ریال

توضیحات

کتاب روح، دیدنی های خواندنی، اثر تنی نلسون است با ترجمه ی نیلوفر امن زاده و چاپ انتشارات پرتقال.

شخصیت اصلی کتاب پیش رو مردی 46 ساله به نام «جو گاردنر» است. او عاشق موسیقی جاز است و از 12 سالگی تمام زندگی اش را وقف این سبک موسیقی کرده و به خوبی این نوع موسیقی را می شناسد. جو گاردنر نوازنده، در بهترین روز عمرش که مدتها منتظر آن بوده، اتفاق بدی برایش رخ می دهد و می میرد. او مجبور است از هر راهی که شده برای چشیدن طعم برآورده شدن آرزویش استفاده کند و روحش را به بدن برگرداند. با مطالعه ی کتاب با جو گاردنر به دنیای ارواح، مردگان و زنده ها پا می گذارید و با داستان های خواندنی زیادی روبرو می شوید.

گزیده ای از کتاب

مشاور به جو گفت: «اینجا خیلی ها راهشون رو گم می کنن. نه، اینجا فراسوی بزرگ نیست. جهان پیشینه!»

جو تکرار کرد: «جهان پیشین؟» هیچ وقت این قدر سردرگم نشده بود.

مشاور گفت: «حتما گم شدی. من برمی گردونمت به گروه.»

مشاور ناگهان تغییر شکل داد و تبدیل شد به جانوری بزرگ و عجیب که از قرار معلوم اتوبوس هم بود.

مشاور گفت: «روح کوچولوها بیاین ببینم!» روح های جدید سوار اتوبوس شدند. جو که چاره ی دیگری نداشت، پشت سرشان رفت.

مشاور فوری راه افتاد و مسافران را به طرف چند عمارت برد. گفت: «به سمینار تو خوش اومدین! قراره خیلی بهتون خوش بگذره.»

جلوی عمارتی ایستاد که روی درش علامتی شبیه خورشید داشت. به چند تا از روح های جدید اشاره کرد و گفت: «ایستگاه اول، عمارت هیجان. شما چهار تا، برین داخل!»

روح های جدید وارد عمارت شدند. چند ثانیه بعد که از طرف دیگر عمارت بیرون آمدند، مثل بچه های روی چوب های فنردار بپربپر می کردند و فریاد می زدند: «یوهو!» مشاور به طرف عمارت بعدی رفت. علامت روی این در شبیه چهره ی آدم های از دماغ فیل افتاده بود. گفت: «شما پنج تا…» و گروه دیگری را پیاده کرد. «شما منزوی و نچسب می شین.»

وقتی روح های جدید از آن طرف عمارت بیرون آمدند، دست به سینه بودند و مثل آدم های از دماغ فیل افتاده، سرهایشان را بالا گرفته بودند و راه می رفتند.

جو گفت: «صبر کنین ببینم. شخصیت آدم ها اینجا شکل می گیره؟»

«البته! نکنه فکر کردی آدم ها شخصیتشون رو از شکم مادرشون می آرن؟»

مشاور لبخند زد، انگار از این فکر خنده اش گرفته بود.

جو پرسید: «حالا چه جوری می رن زمین؟»

مشاور جواب داد: «از درگاه زمین استفاده می کنن…»

کمی جلوتر، جو چند تا حلقه ی هم مرکز دید که یک جور سکوی پرش را تشکیل داده بودند. حفره ای دایره شکل وسط این حلقه ها باز شده بود.

محصولات مشابه