اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

روح جسیکا

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

224

شابک

9786002969941

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1401-08-21

سال چاپ

1401

وزن

168

کد محصول

106236

قیمت پشت جلد

950000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/06/02

قیمت برای شما: 950000ریال

توضیحات

کتاب روح جسیکا اثر اندرو نوریس است به ترجمه مهرداد مهدویان و چاپ انتشارات پیدایش.

روح جسیکا یک سال است که به شکلی نامرئی میان مردم می چرخد و می گردد و هیچ کس نمی تواند او را ببیند یا صدایش را بشنود، به همین دلیل وقتی متوجه می شود فرانسیس او را دیده و دارد چای هم تعارف می کند تا مرز سکته پیش می رود؛ وقتی فرانسیس می فهمد که جسیکا یک روح است او هم انگار برق سه فاز از کله اش می پرد. برای فرانسیس جالب است که علت مرگ جسیکا را بداند، اما این چیزی است که دخترک به خاطر نمی آورد. او یک سال است که هیچ روحی ندیده و با هیچ انسان زنده ای هم حرف نزده و حالا در مقابل فرانسیس قرار دارد. جسیکا فکر می کند شاید قرار است فرانسیس جواب سوال هایش را پیدا کند و بعد به دنیای ارواح برود. اما این تنها فرانسیس نیست که می تواند روح جسیکا را ببیند، اندی، یکی دیگر از بچه های مدرسه، یک دختر نوجوان است که این توانایی را دارد. سوال این جاست که چه وجه مشترکی میان اندی و فرانسیس وجود دارد و آیا اتفاقی که برای آن ها افتاده هدفمند است یا فقط و فقط یک اتفاق جالب و عجیب است؟!

گزیده ای از کتاب

اوضاع خوب نبود.

دوستی که فرانسیس تقریبا هر ساعت کاری اش را در ماه گذشته با او قسمت کرده بود از زندگی اش رفته بود و اصلا نمی دانست کجا یا چرا رفته. او به همان سرعت غیبش زد که روز اول به طور غیر منتظره ای در زمین ورزش ظاهر شده بود. فرانسیس خیلی دلتنگش بود. اندی هم دلش برای جسیکا تنگ شده بود. آن ها اصلا نمی توانستند جای خالی اش را پر کنند. روزهای بعد هر دو با هم بودند و درباره ی این که ممکن است چه اتفاقی افتاده باشد، کجا رفته باشد و چه زمانی برگردد کلی صحبت کردند. ولی حقیقتی ساده وجود داشت و آن این بود که هیچ کدام از آنها روح شان هم خبر نداشت که جسیکا کجا رفته است.

دوشنبه شب و بعد از گذراندن روزی غم انگیز در مدرسه، آنها دوتایی در اتاق زیرشیروانی بودند. فرانسیس داشت یک بلوز را تن اندی اندازه می کرد. او می خواست با تغییری در بلوز، آن را اندازه اش کند. تغییر بلوز و دامن شطرنجی، طوری که به تن اندی بیاید ایده ی جسیکا بود- به گفته ی او پوشاندن لباس به تن مانکن چوبی، کار بی فایده ای بود- و وقتی فرانسیس تغییرات را علامت گذاری می کرد یکدفعه متوجه شد اندی گریه می کند.

اشک های اندی روی گونه اش می چکید. گفت: «همه اش تقصیر من بود، نبود؟ اگه من اصرار نمی کردم به دهکده بریم هیچ کدوم از این اتفاق ها نمی افتاد. جسیکا هنوز اینجا بود، نبود؟»

فرانسیس گفت: «ما که مطمئن نیستیم اتفاقی افتاده باشه.»

دستش را دراز کرد تا قبل از آنکه اندی بینی اش را با آستینش پاک کند، بگیرد. ادامه داد: «شاید اشباح هر چند وقت یه بار این کار رو می کنن. وقتی که برگشت ازش می پرسیم.»

«اگه برنگرده چی؟ اگه برای همیشه ترک مون کرده باشه و دوباره اونو نبینیم چی؟»

محصولات مشابه