اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رمان های کلاسیک83 (آنی شرلی (کتاب اول:در گرین گیبلز))

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

جیبی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

496

شابک

9786000803551

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

287

کد محصول

85999

قیمت پشت جلد

300000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/03

قیمت برای شما: 300000ریال

توضیحات

کتاب آنی شرلی در گرین گیبلز اثری است از ال. ام. مونتگمری به ترجمه سارا قدیانی و چاپ انتشارات قدیانی. این کتاب داستان دختری پرانرژی و دوست داشتنی با موهایی قرمز و صورتی پر از کک و مک را در خود جای داده است. آنی شرلی، کسی که تا به حال در یتیم خانه زندگی کرده و حالا قرار است به عنوان یکی از اعضای یک خانواده واقعی پذیرفته شود؛ هرچند در آن سوی ماجرا زن و مردی که انتظار او را می کشند در حقیقت برای گرفتن یک پسر اقدام کرده اند و روحشان هم از اینکه قرار است چه کسی پای در خانه شان بگذارد بی خبر است. اگرچه آن ها در ابتدا از دیدن آنی چندان خوشحال نمی شوند و تصمیم می گیرند او را پس بدهند اما بعد نظرشان عوض می شود و به این شکل فصلی تازه در زندگی دختر رقم می خورد. دختری که امید به آینده ای روشن روحیه ی او را شاداب نگه می دارد.

گزیده ای از کتاب

خون سرد بودن برای آنی به معنای تغییر شخصیت بود. روح پر تب و تاب او همه ی لذت ها و رنج های زندگی را با شدت بیشتری لمس می کرد. اطلاع از این موضوع ماریلا را به دلیلی نامعلوم نگران می کرد. او احساس می کرد تحمل فراز و فرودهای زندگی برای چنین روحیه ای مشکل خواهد بود. او درک نمی کرد که استعداد آنی برای لذت بردن، بسیار بیشتر از رنج کشیدن بود؛ به همین دلیل او آرام نگه داشتن روحیه ی پرتلاطم آنی را وظیفه ی خود می دانست، اگرچه خودش هم به این باور رسیده بود که آن کار غیرممکن بود و پیشرفت چندانی به دنبال نخواهد داشت. برباد رفتن یک امید تازه، دخترک را در غصه غوطه ور می کرد و در عوض یک موفقیت می توانست او را به اوج قله ی خوشبختی برساند. ماریلا تقریبا ناامید شده بود که بتواند آن دختر بی خانمان را به فردی با وقار تبدیل کند، اگرچه در اعماق قلبش احساس می کرد او را همان طور که هست بیشتر دوست داشت. آنی، آن شب ساکت و غصه دار به رختخواب رفت؛ چون متیو گفته بود که باد شمالی از راه رسیده و ممکن بود فردا باران ببارد. صدای خش خش برگ های درختان سپیدار بیرون خانه، مانند صدای بارش قطره های باران به گوشش می رسید و غرش سهمگین خلیج که دخترک همیشه با لذت به آن گوش می داد و عاشق آوای پرطنین و قدرتمندش بود، حامل خبر وقوع توفان در روزی بود که او دوست داشت آفتابی باشد. آنی فکر می کرد که صبح هرگز از راه نمی رسید.

محصولات مشابه