اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رمان های کلاسیک76 (قصر آبی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

336

شابک

9786000806200

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-02-26

سال چاپ

1398

وزن

324

کد محصول

78740

قیمت پشت جلد

500000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/03/26

قیمت برای شما: 500000ریال

توضیحات

کتاب قصر آبی اثری است از ال. ام. مونتگمری، به ترجمۀ محمد حسام برجیسیان و چاپ انتشارات قدیانی.رمان عاشقانه حاضر دربارۀ دختری به نام ولنسی است که بخاطر سنت ها و چارچوب های خشک خانواده اش زندگی یکنواخت و خسته کننده ای دارد و تاکنون هیچ عشقی را تجربه نکرده است؛ اما او با توجه به شرایط و برخلاف راه و رسم خانواده اش تصمیم می گیرد که عشقی بی پروا و زندگی متفاوتی را تجربه کند.

گزیده ای از کتاب

زندگی نمی تواند به خاطر ظهور تراژدی از حرکت بماند. حتی اگر پسر آدم بمیرد، همچنان باید غذا آماده کرد و حتی اگر تنها دختر آدم دارد دیوانه می شود، باید ایوان خانه را تعمیر کرد. خانم فردریک طبق برنامه ی منظم خود، مدت ها پیش هفته ی دوم ژوئن را برای تعمیر ایوان ورودی خانه که سقفش به طرز تهدیدآمیزی شکم داده بود، تعیین کرده بود. ایبل پر سر و صدا از ماه ها پیش برای انجام این کار استخدام شده بود و دقیقا صبح روز اول هفته ی دوم سروکله اش پیدا شد و به کار مشغول شد. طبیعتا هوش و حواسش سر جایش نبود. هوشیاری هیچ وقت از خصیصه های ایبل پر سر و صدا نبود. اما امروز چندان بی هوش و حواس نبود و در عوض پر حرف و خوش مشرب بود. بوی دهانش تقریبا باعث شد خانم فردریک و دختر عمه استیکلز موقع شام دیوانه شوند. حتی ولنسی هم، با تمام بی قیدی اش، از آن اذیت شده بود. اما از ایبل و سخنوری های سرزنده اش خوشش می آمد و بعد از اینکه ظرف های شام را شست، بیرون رفت، روی پله ها نشست و با او مشغول صحبت شد.

از نظر خانم فردریک و دختر عمه استیکلز، ولنسی مرتکب اقدام بسیار ناشایستی شده بود. اما چه کاری از دست آنها برمی آمد؟ وقتی ولنسی را صدا زدند که به داخل برگردد، او فقط با تمسخر لبخند زد و درخواستشان را نادیده گرفت. سرپیچی پس از شروع خیلی آسان می شد. درواقع فقط گام اول بود که اهمیت داشت. هردوی آنها از ترس اینکه ولنسی جلوی ایبل پر سروصدا آبروریزی راه بیندازد، جرئت نداشتند بیشتر از این چیزی بگویند؛ چون مطمئنا ایبل خبرش را با نظرات و مبالغه های مخصوص خودش در تمام دهکده پخش می کرد.

محصولات مشابه