اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رمان های کلاسیک17 (رمان های 4 گانه جان کریستوفر (مجموعه سوم))

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

528

شابک

9786000815158

نوبت چاپ

6

سال چاپ

1400

وزن

569

کد محصول

109902

قیمت پشت جلد

1400000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای نوجوانان انگلیسی،قرن 20م،4جلد در 1جلد)

تاریخ ورود محصول: 1400/10/19

قیمت برای شما: 1400000ریال

توضیحات

کتاب پیش رو رمان های چهارگانه جان کریستوفر، به نام های کوه های سفید، شهر طلا و سرب، برکه ی آتش و وقتی سه پایه ها به زمین آمدند، را با ترجمه مهرداد تویسرکانی در قالب یک جلد در خود جای داده است. این کتاب از سوی انتشارات قدیانی به چاپ رسیده است.

جان کریستوفر در این چهار رمان به مشکلاتی که در نتیجه ی استفاده ی نادرست از پیشرفت های علم در آینده به وجود می آیند، می پردازد و جهانی را تصویر می کند که ماشین های هوشمند تماما بر آن حاکم شده اند.

در حالی که سه پایه ها، کنترل ذهن انسان را توسط کلاهک هایی که دور جمجمه قالب می شوند، در اختیار گرفته اند و او را برای خدمت به خود تربیت می کنند، افرادی وجود دارند که می اندیشند و هنوز از قوه تفکرشان استفاده می کنند؛ آن ها کسانی هستند که برای نابودی سه پایه ها به مبارزه برمی خیزند…

دریافت جایزه ی گاردین، ماحصل نگارش این چهارگانه ی علمی-تخیلی برای جان کریستوفر است.

گزیده ای از کتاب

موضوع بحث این جلسات، همیشه و بدون استثنا یک چیز بود: سه پایه ها؛ و هدف از این بحث: براندازی.

بیش از صدسال از آغاز سلطه ی سه پایه ها بر زمین می گذشت. آنها برای حکومت، شیوه ای ساده و موثر در پیش گرفتند؛ به این ترتیب که ذهن تک تک انسان ها را با کلاهک، تحت فرمان خود درآوردند. کلاهک، شبکه ای به هم بافته از تارهای براق فلزی بود که خیلی محکم دور جمجمه قالب می شد و تا عمق گوشت سر قربانی نفوذ می کرد. کلاهک گذاری در چهارده سالگی صورت می گرفت و نشانه ی عبور از مرز کودکی و ورود به دوران بلوغ بود و در نظر همه ی انسان ها، امری واجب و طبیعی تلقی می شد. همه ی کودکان برای کلاهک دار شدن و پیوستن به جمع بزرگسالان روزشماری می کردند و مراسم کلاهک گذاری همواره با جشن و تعطیلی و ضیافت برگزار می شد.

من یک پسردایی به نام جک دارم که یک سال از خودم بزرگ تر است. همین چند ماه پیش شاهد مراسم کلاهک گذاری او بودم و پس از آن تغییری را در وجودش حس کردم. قرار بود که من هم سال بعد کلاهک دار شوم. البته در این مورد دودل بودم، ولی چیزی بروز ندادم. آخر هیچکس زیاد درمورد سه پایه ها و کلاهک گذاری حرف نمی زد و البته مطلقا هیچ کس هم در حقانیت این چیزها تردید نمی کرد. تا اینکه یک روز آواره ای به نام آزیماندیاس به روستای کوچک ما قدم گذاشت.

آواره ها افرادی بودند که کلاهک گذاری شان درست انجام نشده بود. ذهن آنها حاضر نبود شرایط تحمیلی سه پایه ها را بپذیرد و بر اثر مقاومت از هم می گسیخت. آنها سرگردان از محلی به محل دیگر می رفتند و هرگز مدتی طولانی در یک جا ساکن نمی شدند. مردان و زنان کلاهک دارِ عادی با ترحم و تاسف به آواره ها می نگریستند، ولی کلا از آنها بدشان می آمد.

Array