اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رمان های راحت خوان 7 (سائو،هنر شمشیرزنی آنلاین)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

151

شابک

9786222441678

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

118

کد محصول

113631

قیمت پشت جلد

500000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان انگلیسی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/10

قیمت برای شما: 500000ریال

توضیحات

کتاب سائو، هنر شمشیر زنی آنلاین 7، یک جلد از مجموعه ی رمان های راحت خوان، اثر رکی کاواهارا است با ترجمه ی پریسا گوهری و چاپ انتشارات پیدایش.

رمان راحت خوان یک راس از مثلثی است که دو راس دیگر آن را “انیمه” و “مانگا” شکل می دهند. این دسته از رمان ها باید در کمال سادگی و روانی چیزی از فلسفه و اخلاقیات را در خود جای بدهند به نوعی که خواننده برای مطالعه آن به سختی نیفتد.

هنر شمشیرزنی آنلاین جدیدترین بازی واقعیت مجازی دنیاست که بازیکنانش را به درون جهان مجازی می کشاند و آنها را زندانی می کند. نکته مهم این است که بازیکنانی که در واقعیت مجازی کشته شوند، در جهان واقعی هم جانشان را از دست می دهند. شخصیت اصلی داستان لیفا نام دارد که تا جایی که در توان داشته باشد، سعی می کند چشمانش باز بماند تا از بازی خارج نشود. لیفا و دوستانش در دنیای یوتن هایم در حال بازی هستند که…

گزیده ای از کتاب

خیلی از بازیکنان از اینکه احساسات واقعی شان را نشان دهند نفرت داشتند. زمانی که موقعیت علیه شان بود، بعضی از آنها سعی می کردند بخندند و برخی هم درست در زمان شکست از بازی خارج می شدند. حتی لیفا هم نمی خواست کسی صورت اشک آلودش را ببیند.

اما این اسپریگان مرموز اصلا شبیه بازیکن های دیگر نبود. حتی وقتی در حمله ی یک طرفه ی سلمندرها در دالان روگر به دام افتاده بود یا وقتی که داشت با ژنرال یوجین می جنگید و حملاتش توسط یک شمشیر اهریمنی دفع می شد، هرگز عصبانیت و پشیمانی از خود نشان نداده بود. فقط کاری را کرده بود که باید انجام می داد. یعنی تمام موانع سر راهش را برمی داشت و در آخر پیروز می شد. امکان نداشت کسی که فکر می کند این جهان فقط یک بازی است، چنین کارهایی را انجام دهد.

«… هی، تو…»

لیفا می خواست بپرسد: قبل از اینکه بیای اینجا، چی بازی می کردی؟ در واقعیت چه جور آدمی هستی؟ اما، دهانش را بسته نگه داشت.

در وی آرام ام اوها پرسیدن سوال در مورد واقعیت بازیکن ها چیزی است که حتی یک دوست صمیمی هم نباید انجام دهد.

وقتی کریتو سرش را به سمت او چرخاند، لیفا فقط سر تکان داد و آرام گفت: «هیچی.»

«خب… حالا که تصمیم مون معلوم شد، می تونم هر قدر که لازم باشه بمونم. حضور در مدرسه برای من اختیاریه.»

لیفا دست راستش را دراز کرد. انگار کریتو قبل از اینکه بخواهد با او دست بدهد، می خواست بگوید: که این طور! و بخندد. لیفا مدام سر تکان می داد تا گونه های سرخش را پنهان کند. یک لحظه متوجه یوئی شد که روی شانه ی کریتو نشسته است و با خوشحالی می خندد، برای همین بیشتر خجالت کشید. وقتی دستش را عقب کشید، حتی گوش هایش هم قرمز شده بودند، برای همین سرش را برگرداند.

محصولات مشابه