اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رمان های راحت خوان بیداری 6

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

183

شابک

9786002966452

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-24

سال چاپ

1398

وزن

144

کد محصول

89468

قیمت پشت جلد

300000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/02/06

قیمت برای شما: 300000ریال

توضیحات

كتاب پیش رو جلد ششم از رمان هاي راحت خوان بيداري است که به قلم كريستوفر گلدن نوشته شده به همت امين بهره مند به ترجمه درآمده و از سوی انتشارات پيدايش به چاپ رسیده است.

رمان راحت خوان یک ضلع از مثلثی است که دو راس دیگر آن را انیمه و مانگا تشکیل می دهند و رسالت آن پرداختن به فلسفه و اخلاقیات ضمن حفظ سادگی متن است.

کارا هارپر و پدرش بعد از مرگ مادر به ژاپن مهاجرت کرده اند تا زندگی جدیدی را در آن جا آغاز کنند، اما گویا حضورشان در ژاپن با مشکلات و اتفاقات عجیب بسیاری همراه است و شیاطین در پی شکار کارا هستند.

آن ها كه پس از پشت سرگذاشتن وقايع تلخ و دردناك، آرامشي دلچسب را تجربه مي كنند، با فعال شدن دوباره ي نفرين كيوكتسوكي، با هيولايي روبه مي شوند كه در افسانه هاي ژاپن هيچگونه راهي براي نابودي آن پيشنهاد نشده است؛ بانوي سفيدپوش، هيولايي كه بيداري اش خبر از زمستاني طولاني مي دهد.

گزیده ای از کتاب

حتي در روياهايش هم بدنش گرم نمي شد. ضمير ناخودآگاهش مملو از صداي شكستن شيشه و زوزه ي بلند و تيز باد بود كه بيشتر شبیه جيغ كسي بود كه داشت شكنجه مي شد.

هر چند وقت يك بار چشمانش موقتا باز مي شد و مي ديد كه در اتاق بيمارستان است؛ پرده ي سفيد، لوله هاي فلزي حفاظ تخت و پيكري تيره كه از راهروي كاملا روشن مي گذشت. بعد دوباره آن روياهاي سرد محاصره اش مي كردند. با اين حال نمي توانست از كلمه ها سر در بياورد. مي فهميد كه كلماتي ژاپني اند، اما ذهنش خسته تر از آن بود كه ترجمه شان كند.

يك شب با هوشياري بيشتري از خواب بيدار شد و وزن چيزي سنگين را روي خودش حس كرد. وقتي كه درست نگاه كرد ديد كه پتويي كلفت رويش كشيده اند. گرچه هنوز سردش بود اما بدنش عرق كرده بود و ناگهان از اينكه آن طور زير پتو حبس شده بود ترس برش داشت. بي صدا قسمت هاي مختلف بدنش را آرام تكان داد و پاها، دست ها، گردن و حتي ستون فقراتش را امتحان كرد. همه جاي بدنش درد مي كرد ظاهرا بازويش جايي كه شيشه ها پوستش را بريده بردند بخيه خورده بود. اما جز اين باقي اعضاي بدنش سالم به نظر مي رسيدند. حداقل آن قدر سالم بودند كه بتوان آنها را تكان داد.

محصولات مشابه