اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رمان های راحت خوان بیداری 5

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

184

شابک

9786002966445

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-24

سال چاپ

1398

وزن

147

کد محصول

89257

قیمت پشت جلد

300000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/01/30

قیمت برای شما: 300000ریال

توضیحات

کتاب بیداری5 از سری رمان های راحت خوان است به قلم کریستوفر گلدن و ترجمه امین بهره مند که از سوی انتشارات پیدایش به چاپ رسیده است. رمان راحت خوان یک ضلع از مثلثی است که دو راس دیگر آن را انیمه و مانگا تشکیل می دهند و رسالت آن پرداختن به فلسفه و اخلاقیات ضمن حفظ سادگی متن است.

کارا و پدرش اکنون در ژاپن زندگی می کنند، آن ها وقایع تلخ و تاریک بسیاری را پشت سر گذاشته و حالا به آرامشی نسبی دست یافته اند. پدر بعد از مرگ همسرش تصمیم گرفته دوباره به کسی دل ببندد و کارا هم دوست دارد عشق را تجربه کند. ساکورا و میهو نزدیک ترین دوستانش هستند و هاچیرو پسری است  که کارا دوستش دارد.

بعد از گذشت ترمی سخت و مبارزاتی طولانی علیه هیولاهای باستانی ژاپنی در حالی که اوضاع آرام و دلچسب به نظر می آید گویا همه چیز دوباره به هم می ریزد و اشباح و مردگان از گوشه و کنار سر می رسند؛ حتی هاچیرو که تا پیش از این با شبحی مواجه نشده انگار به علت نزدیکی اش به کارا قرار است چیزهای جدیدی را مشاهده کند…

گزیده ای از کتاب

کارا مقداری برف از روی زمین برداشت و با خوشحالی شیطنت آمیزی گلوله اش کرد. هاچیرو و رن سرشان گرم پرت کردن گلوله برفی به سورا بود، پس نزدیک شدنش را نمی دید. نشانه گیری کرد و گلوله را درست به پشت سر هاچیرو زد.

هاچیرو با چشمانی که از شدت غافلگیری گشاده شده بود برگشت و آماده ی تلافی بود. اما وقتی که دید مهاجم کارا بوده خندید و در محوطه ی برفی دنبالش کرد. کارا هم حین فرار سعی داشت جلوی خنده اش را بگیرد تا بتواند معذرت خواهی کند. هاچیرو کلاه ژاکت جدید کارا را چنگ زد، نگهش داشت و یک مشت برف توی یقه اش ریخت.

کارا خشکش زد و همین طور که برف ها از پشتش پایین می رفتند و روی پوستش آب می شدند جیغ کشید.

همان طور که پشت لباسش را از شلوارش بیرون می آورد تا برف ها روی زمین بریزند. گفت: «می کشمت.» با گام هایی محکم به سمت هاچیرو رفت و هاچیرو هم که دست هایش را به نشانه ی تسلیم بالا برده و نیشش تا بناگوش باز بود عقب عقب می رفت.

هاچیرو گفت: «خودت شروع کردی. ولی هدف گیری خوبی بود. باید بیای سراغ بیسبال.»

کارا گفت: «چاپلوسی فایده نداره.»

هاچیرو تسلیم شده سر جایش ایستاد. گفت: «هرکار می خوای بکن.»

کارا لبخند زد و فقط سرش را تکان داد.

«شرمنده هاچیرو. اونی که باید نگرانش باشی من نیستم.»

هاچیرو که گیج شده بوده اخم کرد. اما سورا و رن به او اجازه ی فکر کردن ندادند و با گلوله های برفی او را به توپ بستند. کارا دیده بود که دارند یواشکی به سمت هاچیرو می آیند و حواس او را پرت کرده بود تا پسرها بتوانند چند گلوله ی اضافی درست کنند.

میهو و ساکورا که داشتند به طرف شان می آمدند به آرامی برای شان دست می زدند.

کارا به آنها گفت: «عاشق برف بازی ام. حس می کنم توی شهر خودمونم.»

محصولات مشابه