اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رمان های راحت خوان بیداری 2

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

192

شابک

9786002966414

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-24

سال چاپ

1398

وزن

152

کد محصول

89254

قیمت پشت جلد

300000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/01/30

قیمت برای شما: 300000ریال

توضیحات

کتاب بیداری 2 از سری رمان های راحت خوان است به قلم کریستوفر گلدن، ترجمه امین بهره مند و چاپ انتشارات پیدایش. رمان راحت خوان یک ضلع از مثلثی است که دو راس دیگر آن را انیمه و مانگا تشکیل می دهند و رسالت آن پرداختن به فلسفه و اخلاقیات ضمن حفظ سادگی متن است.

کارا هارپر و پدرش بعد از مرگ مادر به ژاپن مهاجرت کرده اند تا زندگی جدیدی را در آن جا آغاز کنند، اما گویا حضورشان در ژاپن با مشکلات و اتفاقات عجیب بسیاری همراه است و شیاطین در پی شکار کارا هستند.

مدتی از حضور کارا در مدرسه جدیدش می گذرد و او دوستانی در ژاپن پیدا کرده، اتفاقات عجیب و ترسناکی به وقوع پیوسته و مرگ مرموز جیرو و هانا و احتمال انتقام روح خواهر ساکورا همه چیز را شدت بخشیده است. هاچیرو یکی از دوستان کارا در مدرسه جدیدش است، پسری که وجودش به کارا حس آرامش را القا می کند و گویا کم کم علاقه ای شکل می گیرد…

گزیده ای از کتاب

در پیاده رو، دخترک برهنه زار می زند و گریه می کند، صورتش هنوز آن طرفی ست. دل و روده ی کارا به هم می پیچد. خودش را به یک سمت کج می کند و سه قدم به جلو برمی دارد. سمت دیگر را امتحان می کند، سعی می کند نگاهی به صورت دخترک بیندازد، اما نمی تواند. انگار که هربار هوای اطرافش تغییر می کند، شمایل دخترک را مبهم می کند و در لحظه ی آخر رویش را برمی گرداند. همیشه پشتش به کارا است.

گربه ها هیس هیس می کنند و کارا دوباره صدای خنده ی پنهان دخترهای بی چهره را می شنود، برمی گردد و می بیند در خانه اش را باز گذاشته. پیکرها درون خانه حرکت می کنند و ابتدا کارا فکر می کند گربه هستند، اما پلک می زند و آن موقع آنها اشباحی تیره، پیکرهایی بلند با موهایی سیاه و صورت هایی هستند که در تاریکی محو شده اند.

بعد صدای خنده دیگری می آید، درست کنارش، بغل گوشش.

کارا چشمانش را روی هم فشار می دهد. نمی بیند، اما می داند. دختری که فکر می کرد ساکوراست خیلی نزدیک است. می تواند وزن توجهش را حس کند، می داند که برگشته او را ببیند و همه ی کاری که کارا برای دیدن چهره ی او باید بکند این است که چشمانش را باز…

و ناگهان می فهمد که این آخرین و بدترین کاری است که باید بکند…

خرخری ملایم در گوش هایش زنگ می زند. یک خنده. یک هیس هیس هق هق وار.

درد کف دستانش پخش می شود و کارا به آنها نگاه می کند. از ترس آن قدر محکم دستانش را مشت کرده بوده که ناخن هایش هلال هایی خونی روی گوشت کف دستانش ایجاد کرده اند.

دستانش.

می تواند دستانش را ببیند.

با خود فکر می کند نه. نمی خوام ببینم. اما آنجا هستند و بعد چیزی نرم، دم یک گربه، را حس می کند که به پایش مالیده می شود.

محصولات مشابه