اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رمان های راحت خوان (اسم تو)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

256

شابک

9786222440794

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-24

سال چاپ

1399

وزن

202

کد محصول

100095

قیمت پشت جلد

460000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های ژاپنی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1399/11/14

قیمت برای شما: 460000ریال

توضیحات

کتاب اسم تو اثر ماکوتو شینکای است به ترجمه پرستو پورگیلانی و چاپ انتشارات پیدایش.

اسم تو اثری به قلم نویسنده ی ژاپنی و از سری رمان های راحت خوان است که ماجرایی فانتزی، تخیلی و پراحساس را روایت می کند. راوی داستان پسری به نام تاکی و یا دختری با نام میتسوهاست، داستانی جالب که شخصیت اصلی آن ناگاه خود را در فضایی متفاوت و حتی در جسمی دیگر مشاهده می کند. تاکی در توکیو و میتسوها در شهری بسیار کوچک به سر می برد اما این که گویا هر دوی آن ها یک نفرند موضوع جالب توجه ای است. شاید سفری در زمان و مکان رخ می دهد، شاید مسئله ای ماورایی در حال وقوع است و یا شاید میتسوها و تاکی دو انسان متفاوت اند که گاهی جای یکدیگر را می گیرند.

گزیده ای از کتاب

سرما خورده ام؟ در بینی و گلویم احساس خاصی دارم. راه گذر هوا در آنها از حد معمول کمی تنگ تر شده. سینه ام واقعا به طرز عجیبی سنگین شده است.

«…؟»

پوست رنگ پریده و نرم، آفتاب صبحگاهی را منعکس می کند و می درخشد. سایه ای به رنگ آبی تیره مثل دریاچه ای روی گردنم قرار گرفته.

…!

«خواهر جون؟ داری چی کار می کنی؟»

به جهت صدا نگاه می کنم. دختری کوچک آنجا ایستاده. او همین الان در کشویی را باز کرد.

«داشتم فکر می کردم این نورها خیلی واقعی به نظر می رسن… نه؟»

دوباره به آن بچه نگاه می کنم. حدودا ده سال دارد. موهایش را از دو طرف بسته و چشمان تیزی دارد. به نظر از آن گستاخ ها می آید.

به خودم اشاره می کنم و می گویم: «خواهر جون؟»

یعنی این بچه، خواهر کوچک تر من است؟ دختربچه به نظر کاملا وحشت زده می رسد و می پرسد: «هنوز خوابی یا چی؟ وق تِ… صب… حا… نه ست! یالا بدو!»

او درب کشویی را با ضرب زیادی می بندد. در حالی که خودم را از روی رختخواب بلند می کنم، با خودم فکر می کنم چه دختر کوچولوی عصبی ای است. وقتی بهش فکر می کنم می بینم که گرسنه هستم. یکدفعه با گوشه ی چشمم آینه ی تمام قدی را می بینم. چند قدمی روی تشک های تاتامی که روی زمین پهن شده راه می روم تا جلوی آینه بایستم. می گذارم لباس خواب گشادم از روی شانه هایم به زمین بیفتد و به بازتاب تمام قدم در آینه خیره می شوم.

موهای مشکی بلندم تا روی کمرم ریخته شده، گرچه بعضی جاهایش از خواب ژولیده و شکسته شده است. صورت گرد کوچکی که رویش دو چشم کنجکاو درشت بودند و لب هایی که به طرز مبهمی مات و متحیر بالاتر از یک گردن باریک قرار داشتند و ترقوه های استخوانی. خب، ممنون، من کاملا سالمم! کمی پایین تر سایه ی ضعیفی از دنده هایم و بعد هم منحنی ملایم کمرم به چشم می خورند.

این قطعا بدن یک دختر است.

… یک دختر؟

من یک دخترم…؟

محصولات مشابه