اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ربه کا

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

600

شابک

9786226640077

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-07-07

سال چاپ

1398

وزن

768

کد محصول

91450

قیمت پشت جلد

1200000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 20ق)

تاریخ ورود محصول: 1399/03/25

قیمت برای شما: 1200000ریال

توضیحات

كتاب ربه كا يكي از معروف ترين آثار نويسنده ي نامدار بريتانيايي، دافنه دوموريه، به ترجمه ي آذرميدخت معبودي و چاپ انتشارات مصدق است.

اين نويسنده ي سرشناس همچنين خالق داستان كوتاه خواندني و بي نظيرِ پرندگان است.

راوي بي نام و نشان داستان كه به تازگي با مرد جوان ثروتمندي به نام ماكس دووينتر، صاحب عمارت معروف و مجلل ماندرلي، ازدواج كرده، پس از حضور در ماندرلي از تعلق خود به طبقات پايين جامعه و حضور ياد و خاطره ي ربه كا، همسر متوفي ماكس، در جاي جاي عمارت احساس حقارت و ناراحتي مي كند. در اين ميان بدرفتاري يكي از خدمتكاران به نام دنورس و تعريف هاي بي حد و اندازه او از همسر سابق ماكس نيز بر بدتر شدن شرايط مي افزايد. او كه افكار و احساسات شوهرش را هنوز در بند ربه كا مي بيند پس از شنيدن داستان خيانت اين زن زيبارو و هوس باز و ماجراي كشته شدن او به دست ماكس، قلبش با وجود تمام هيجانات و اضطراب ها به ناگاه بسيار سبك و آزاد مي شود.

گزیده ای از کتاب

آنجاست، بيا… به همان صورتي كه او استفاده مي كرد قرار گرفته اند، آنها را نشسته ام تا اگر تار مويي از او در آنها وجود دارد، از بين نرود… هر شب من موهاي زيبايش را برس مي زدم و او مي گفت: «داني، بيا،… موهايم را برس بزن» و من پشت سرش مي ايستادم و هر شب بيست دقيقه تمام موهايش را برس مي زدم، هميشه موهايش بلند بود، موقعي كه ازدواج كرد موهاي زيبا و پرپشتش تا كمر مي رسيد، ولي اين اواخر آنها را كوتاه كرده بود، آقاي دووينتر نيز گاهي موهاي او را برس مي زد. بارها شاهد اين صحنه بودم كه آقاي دووينتر در حالي كه دو عدد از برس ها را در دست داشت پشت سر او ايستاده بود و موهايش را برس مي زد و ربه كا با طنازي و دلربايي مي خنديد و مي گفت: «محكمتر، ماكس… محكمتر.» و او هم موهايش را محكمتر برس مي زد. آقاي دووينتر در تمام موارد مطيع او بود. وقتي من وارد اطاق مي شدم آقاي دووينتر برس ها را به طرف من پرتاب مي كرد و مي گفت: «بيا، اينها را بگير، من بايد لباس بپوشم، ميهمان ها در سالن منتظرند، خيلي دير شده است» و بعد لبخند عاشقانه اي به ربه كا مي زد.

محصولات مشابه