اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

راهنمای یک دقیقه ای (چگونه یک راهنما بیابید و با او همراه شوید؟)،(کتاب مدیر یک دقیقه ای)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

151

شابک

9786005722598

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-01-21

سال چاپ

1399

وزن

188

کد محصول

98045

قیمت پشت جلد

380000


مشخصات تکمیلی :

(مشاوره در کسب و کار)

تاریخ ورود محصول: 1399/09/15

قیمت برای شما: 380000ریال

توضیحات

کتاب راهنمای یک دقیقه ای: چگونه یک راهنما بیابید و با او همراه شوید؟، اثر کنت بلانچارد و کلر دیاز اورتیز است به ترجمه یاسمن عشقی و چاپ انتشارات دایره.

این اثر از مجموعه کتاب های مدیر یک دقیقه ای است که به یکی از مباحث مهم و به ظاهر ساده ای می پردازد که اگر مورد توجه قرار گیرد به موفقیت در کار و زندگی منجر می شود. کتاب پیش رو به مخاطب نشان می دهد که چنانچه در زندگی و کار خود با سوالاتی حیاتی رو به رو است و دچار تردید و گرفتاری شده چگونه یک راهنمای مناسب پیدا کند و یا از راهنمایی دیگران بهره بگیرد، این کتاب راه برقراری رابطه راهنمایی صحیح و پرثمر را روشن می کند و طی یک داستان جالب هر آن چه باید در این مورد دانست در اختیار می گذارد.

گزیده ای از کتاب

کدام یک مضطرب تر بود؟ دایان که کنار میز پذیرش ایستاده بود و با بیقراری کیف دستی اش را در دستش جا به جا می کرد؟ یا جاش که به محض ورود به رستوران، دست عرق کرده اش را با شلوارش پاک می کرد؟

جاش و دایان سر جای خود مستقر شدند و کمی از دوست مشترکشان سخن گفتند: از لیندا. بعد سفارش غذا دادند. دایان یک راست رفت سر اصل مطلب و گفت:

«سال ها پیش اولین رئیسم به من یاد داد که همکاری و کار با آدم ها دو وجه داره: یک، روحی و احساسی و دو، حرفه ای و اجرایی. روحی و احساسی، ارزش ها و ویژگی های مشترکمونه. حرفه ای و اجرایی، ساختار و شیوه س. نحوه ی کار کردن با همدیگه. موقع کار نمی شه فقط به فکر شیوه و اجرا بود و مشترکات روحی و عاطفی رو نادیده گرفت. همچین رابطه ای خشک و بی روحه و خوب جواب نمی ده. پس بیا این ناهار رو یه ملاقات عاطفی و دوستانه در نظر بگیریم تا بهتر همدیگه رو بشناسیم. بیا در مورد ارزش های روحی و عاطفی مون حرف بزنیم.»

جاش گفت: «چه خوب که این موضوع رو پیش کشیدی. یکی از دلایلی که تا حالا نتونستم راهنمای خوبی پیدا کنم همینه! اصلا این ارتباط روحی رو احساس نکردم.»

دایان گفت: «خب، پس بیا شروع کنیم. یه کم از خودت بگو. تو کی هستی؟»

جاش فورا جواب نداد. او واقعا که بود؟

کمی سکوت کرد و بعد گفت: «بیست و هشت سالمه. تجارت رو در دانشگاه کالیفرنیا خوندم. از زمان دانشجویی با دوستم دِو تو یه آپارتمان نقلی زندگی می کنم. دِو مهندسه، خیلی بامزه و باهوشه، هروقت احتیاج دارم به دادم می رسه. خلاصه یه رفیق تمام عیاره. خیلی از این بابت خوش شانسم.»

دایان پرسید: «لیندا گفت که تو یکی از بهترین افراد بیگ برادرز، بیگ سیسترز هستی. چطور باهاشون آشنا شدی؟»

«پدر و مادرم از حامی های خوب اونجان. وقتی با مشکلات این بچه ها آشنا شدم و فهمیدم اگه فقط چند ساعت براشون وقت بذارم می تونه خیلی مفید باشه! فوری داوطلب شدم.»

دایان گفت: «معلومه پدر و مادر خوبی داری.»

«بله، همیشه روی کمک و راهنمایی شون حساب می کنم. پدرم ناظر کیفی تلویزیون بود، مادرم مدیر مدرسه ی راهنمایی، برادر بزرگترم، برایان هم تو کار فروش املاکه. مدرک مدیریت بازرگانی داره، میگه منم باید این مدرک رو بگیرم، اما راستش خودم شک دارم. مطمئن نیستم مسیری که دارم می رم همون راهی باشه که واقعا دوست دارم.»

دایان پرسید: «چرا؟»

جاش گفت: «این روزها خیلی درباره ش فکر می کنم. دچار تردید شدم. واقعا بازار مناسب منه؟ اصلا تو این کار استعداد دارم؟»

محصولات مشابه