اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

راهبی که فراری اش را فروخت (داستانی درباره تحقق رویاها و دست یابی به تقدیر)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

247

شابک

9786009282302

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1401

وزن

283

کد محصول

115874

قیمت پشت جلد

920000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 20م،داستان ابراز وجود و راه و رسم زندگی)

تاریخ ورود محصول: 1401/06/05

قیمت برای شما: 920000ریال

توضیحات

کتاب راهبی که فراری اش را فروخت (داستانی درباره تحقق رویاها و دست یابی به تقدیر) اثر رابین اس. شارما است به ترجمه عبدالحسین صبوری و باران رضایی و چاپ انتشارات شبگیر.

نويسنده ي كتاب پيش رو با طرح داستاني پركشش حول زندگی وکیلی موفق و ثروتمند به نام جولیان که برخلاف آن چه از ظاهر زندگی اش برمی آید از درون با خلائی عمیق مواجه است و تركيب آن با دانشي كه از فرزانگان شيوانا و حكمت شرق در حوزه ي كوچينگ و مديريت راهبرانه نيروي انساني آموخته است، فرمولي قدرتمند براي شادي و موفقيت و درس هايي براي ارتقاي معنوي و فلسفه ي زندگي ارائه مي دهد و مخاطبانش را در يافتن معنا و هدف در زندگي و همچنين دستيابي به آرزوها و سرنوشت اصلي خودشان ياري مي كند.

جولیان منتل، یکی از برجسته ترین وکلای کشور، ناگهان وسط جلسه شلوغ دادگاه از حال می رود، او مردی سخت کوش، با پشتکار، موفق در کار و حرفه ای است که مدت زمان زیادی از روز را به کار اختصاص می دهد، مردی که در میان سالی شبیه سالمندی هفتاد و چند ساله به نظر می رسد. با وجود سال ها کار بی وقفه بعد از حمله قلبی رخ داده برای جولیان، ناگهان خبر کناره گیری اش از حرفه وکالت همه ی کسانی که او را می شناسند در شوک فرو می برد. در این میان دستیار او جان، بیش از همه شگفت زده می شود. اما شگفتی او وقتی بیش تر می شود که بعد از مدتی جولیان را در قامت مردی سالم، پر نشاط و بسیار جوان تر از آن چه که به یاد داشت می بیند.

گزیده ای از کتاب

ساعت هشت شب است. باید خودم را برای حضور در دادگاه فردا آماده کنم. هنوز مسحور تجربه ی این جنگجوی سابق حرفه ی وکالت بودم که پس از ملاقات با فرزانگان شگفت انگیز هندی و کسب دانش از آن ها زندگی اش را به طرز فوق العاده ای متحول کرده بود. با خودم فکر می کردم که چه تحول جالب و خارق العاده ای بوده است! می اندیشیدم آیا آن اسراری که جولیان در آن مخفیگاه کوهستانی آموخت، می تواند کیفیت زندگی مرا هم بهبود بخشد و حس اعجاب مرا نسبت به دنیایی که در آن زندگی می کنیم برانگیزد. هرچه بیشتر به حرف های جولیان گوش می دادم، بیشتر متوجه می شدم که روح خودم هم زنگار گرفته است. چه بر سر آن شور وافری آمده بود که در جوانی برای انجام هر کاری داشتم؟ آن موقع، حتی ساده ترین چیزها هم مرا آکنده از شعف می کرد. شاید نوبت من بود که سرنوشتم را تغییر بدهم.

جولیان که شیفتگی مرا نسبت به سفرهای درونی اش و اشتیاقم برای یادگیری آن سازوکار زندگی آگاهانه ای که فرزانگان به او آموخته بودند احساس کرده بود، داستانش را با سرعت بیشتری حکایت کرد. او گفت که چگونه عطش او به دانش، در کنار هوش سرشارش، در خلال سال های مبارزه اش در دادگاه پالوده شد و او را به عضوی محبوب از جامعه ی شیوانا تبدیل کرد. راهب ها به نشانه ی علاقه شان به جولیان، او را عضو افتخاری گروه شان کردند و با او مانند عضوی جدایی ناپذیر از خانواده ی بزرگ شان رفتار کردند.

جولیان که مشتاق بالا بردن آگاهی اش از عملکرد ذهن، جسم و روح بود، برای رسیدن به مرحله ی استادی بر خود، لحظه به لحظه در روند بیداری اش تحت تعلیم استاد رامان قرار گرفت. آن مرد فرزانه بیشتر به پدر جولیان شبیه بود تا یک معلم، با این که فقط چند سال با هم اختلاف سن داشتند. پیدا بود که این مرد خرد اندوخته شده ی چند نسل را در خود دارد و خوشبختانه مشتاق بود که آن را با جولیان تقسیم کند.

 

محصولات مشابه