اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

راز مانا (زندگی و دیدگاه های استاد محمدرضا شجریان)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

267

شابک

9786007289662

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

281

کد محصول

89242

قیمت پشت جلد

600000


مشخصات تکمیلی :

(مصاحبه موسیقی دانان ایرانی،مصاحبه و گردآوری:محسن گودرزی و دیگران)

تاریخ ورود محصول: 1399/01/30

قیمت برای شما: 600000ریال

توضیحات

کتاب راز مانا (زندگی و دیدگاه های استاد محمدرضا شجریان) اثری است به گفت و گو و تدوین محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضا کاشی و علی اصغر رمضانپور که از سوی انتشارات گمان به چاپ رسیده است. این کتاب گفتگویی را با استاد محمدرضا شجریان که مهم ترین نماینده ی موسیقی (آوازی) متعالی است و تا کنون دو بار نامزد دریافت جایزه گرمی شده در خود جای داده و به دیدگاه ها، زندگی و آثار ایشان پرداخته است. ایده شکل گیری اثر حاضر در سال 1375 به وجود آمد و در نهایت پس از طی مدت زمانی که در ابتدا غیرقابل پیش بینی بود راز مانا خلق شد.

گزیده ای از کتاب

-یک مورد که من اسم آن را اقتدار پدرانه می گذارم این است که شما با وجود آن که به عقاید پدرتان باور نداشتید، ولی مثل او گرایش معنوی دارید.

بله! درست است. من معنویت را بیشتر دوست داشتم تا عقاید پدرم را. تا یک زمانی تحت تاثیر پدرم بودم. بعد که خودم راهم را دنبال کردم، فکر می کردند همان آدم سابق هستم، در صورتی که من کار معنوی خودم را دنبال می کردم. در ضمن، هیچ وقت نمی خواستم پدرم را ناراحت کنم. او بسیار متعصب و عصبی بود. مایل نبودم عصبانی شود و ناراحتی او را نمی خواستم. به همین دلیل این تصور ذهنی او را نسبت به خودم بر هم نزدم. همیشه حرمتش را نگه داشتم.

پدرم در اعتقاداتش تعصب داشت. برای او ایمان مهم تر از هر چیز دیگر بود. کسی هم که بر اساس ایمان صرف عمل کند، منطق را دنبال نمی کند. مثلا من ایمان به حرف های فلان آقا دارم، ولی ممکن است منطقی نداشته باشد. پدر من به شدت مذهبی بود و در همه چیز مذهب را جست و جو می کرد. هیچ چیز دیگر برای او، غیر از تعبیر خاصی از مذهب، قابل پذیرش نبود. ایمان محکمی داشت و تعبیر و تفسیر خود را وحی منزل می پنداشت! اما من این گونه نبودم. تا حرفی را منطقی نمی یافتم، نمی توانستم آن را بپذیرم. در عین حال سعی کردم احترام پدرم را نگه دارم. حرمت اعتقاداتش را نگه دارم. تا آخر هم احترامش را نگه داشتم. من به او باور نداشتم، ولی به اعتقاداتش و به خود او احترام می گذاشتم. من به اعتقادات هیچ کس، مخصوصا پدرم، بی حرمتی نکردم و نمی کنم. تنها مسئله ی اعتقادات نیست. من خیلی چیزها را رعایت کردم.

Array