اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

رابینسون کروزوئه،همراه با کتاب سخنگو

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

120

شابک

9782000811008

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1398

وزن

143

کد محصول

91028

قیمت پشت جلد

280000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای کودکان انگلیسی،قرن 20م،بازنویس:دیانا مک فادن،تصویرگر:جمیل اکیب،حاوی 1 حلقه سی دی،باصدای:ایوب آقاخانی،آرزو روشناس)

تاریخ ورود محصول: 1399/03/18

قیمت برای شما: 280000ریال

توضیحات

کتاب رابینسون کروزوئه اثر دانیل دفو است به بازنویسی دیانا مک فادن، ترجمه محمد قصاع و چاپ انتشارات شهر قلم. این کتاب روایتگر داستانی روشن و ماجراجویانه درباره مردی جوان است که دوست دارد دنیا را ببیند، بنابراین تصمیم می گیرد خانه را ترک و سفر خود را آغاز کند؛ او در این راه با تجربیاتی که کسب می کند آگاه تر، قوی تر و کنجکاوتر می شود، تا اینکه در یک سفر دریایی به واقعه ای دردناک دچار و در جزیره ای دور افتاده گرفتار می شود… .

این اثر با کتاب سخنگوی داستان ارائه شده و فرصت شنیدن ماجرایی جذاب را برای مخاطب فراهم آورده است.

گزیده ای از کتاب

اکنون که دیگر خبری از رفت و آمد روزانه به کشتی نبود، باید سرپناهی دائمی تر و محکم تر برای خود می ساختم. حالا مهم ترین موضوع زندگی ام این بود که مطمئن شوم از بومی ها یا جانوران وحشی در امان هستم.

از خود پرسیدم، چادری دائمی تر بسازم بهتر است یا این که غاری برای زندگی در آن بیابم؟ در ساحل نشستم و به هر دو گزینه فکر کردم. به گمانم هم به یک غار برای انبار ذخیره کردن وسایل نیاز دارم و هم به یک چادر بهتر.

ساحلی که در آن اردو زده بودم، هم خیلی گرم بود و هم دور از آب آشامیدنی. البته خیلی برایم مهم بود که دریا را ببینم و کشتی های در حال عبور را زیر نظر بگیرم.

من و شیپی یک بار جزیره را دور زدیم. پس از حدود سه ساعت به دشتی چمن پوش بر دامنه ی تپه ای بلند رسیدیم. آن جا عالی به نظر می رسید! چند روز طول کشید تا وسایلم را به اردوگاه جدید منتقل کنم. می خواستم تمام وسایلم را به آن جا ببرم و بعد در آن جا زندگی بکنم. بیشتر شب ها شیپی را همان جا می گذاشتم تا از وسایل مراقبت کند تا بالاخره دیگر چیزی در اردوی اول باقی نماند.

ابتدا دور جایی که قصد داشتم در آن چادر بزنم، دیواری دره گونه ساختم. از جنگل نهال و درخت های کوچک آوردم و دور غار کوچکی که پیدا کرده بودم، کاشتم و سپس درست در امتداد درخت ها دیوار کشیدم. برای ورود در نگذاشتم بلکه نردبانی درست کردم تا از بالای دیوار رفت و آمد کنم؛ چون خیلی امن تر بود، یا دست کم من چنین احساسی داشتم. اما شیپی هم باید می رفت و می آمد و به همین دلیل سوراخی در دیوار ایجاد کردم تا شیپی بتواند هروقت خواست بیاید و برود. روی سوراخ را با برگ نخل پوشاندم تا کسی آن را نبیند. کارم که تمام شد، در آن دره خودم را آسوده خاطر و امن دیدم.

محصولات مشابه