اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دیدار با شاعران (مولانا،حافظ،اقبال لاهوری،حمیدی شیرازی،بیژن جلالی…)،(نقد و نظر،جدال با خاموشی 1)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

249

شابک

9786229976098

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-09

سال چاپ

1399

وزن

245

کد محصول

94784

قیمت پشت جلد

480000


مشخصات تکمیلی :

(تاریخ،نقد و تفسیر شاعران فارسی،ایرانی)

تاریخ ورود محصول: 1399/06/26

قیمت برای شما: 480000ریال

توضیحات

کتاب دیدار با شاعران اثر صدیق قطبی است به چاپ انتشارات اریش.

این کتاب پیرامون برخی از شعرای بزرگ ادبیات ایران یعنی مولانا، حافظ، اقبال لاهوری، حمیدی شیرازی، بیژن جلالی، احمد شاملو و فروغ فرخزاد نگارش شده و از دنیای شعری آن ها و ویژگی های شخصیتی برجسته شان سخن گفته است. در حقیقت اثر حاضر یک کتاب شاعر شناسی مختصر درباره هفت تن از شاعران نامداری است که علاوه بر درخششان با سرودن اشعاری درخور توجه و شایسته، ابعاد شخصیتی شان قابل اعتنا است. خواننده با مطالعه کتاب پیش رو برخی سروده های آن ها را مطالعه می کند و دانشی بالاتر درباره شان کسب می نماید.

گزیده ای از کتاب

فکر می کنم یکی از چیزهایی که مولانا را این همه دوست داشتنی کرده، این است که نقش بازی نمی کند و آنچه می گوید جز حال خالص همان لحظه اش نیست. شعرهایش آینه کشاکش های بی پایان روح اوست و هیچ سعی ندارد بر غلغله های درون خود سرپوش بگذارد.

در میانه تعلیم و شعر گفتن، حالت قبضی پیدا می کند و بی پرده پوشی با مخاطب در میان می گذارد: «سخت خاک آلود می آید سخن/ آب تیره شد سر چه بند کن». در وسط بحثی اظهار می کند که دیگر سخت بی قرارم و نمی توانم سخنم را پایان دهم:

«این سخن ناقص بماند و بی قرار/ دل ندارم بی دلم معذور دار»

مولانا سعی ندارد تصویری آرمانی، یکدست و بی نوسان از خود ارائه دهد. هرچه را که در درونش می جوشد و می خروشد، در گدازه های شاعرانه با ما قسمت می کند.

اگر از نقد و طعنه کوته نظرانه کسی می رنجد، وانمود نمی کند که بردبار و با سعه صدر است و خشمی اگر آن لحظه در جانش تنوره می کشد، در شعر روانه می کند: «خربطی ناگاه از خرخانه ای/ سر برون آرد چون طعانه ای/ کین سخن پستست یعنی مثنوی/ قصه پیغمبرست و پیروی».

از تناقض های دل و کشاکش های درونی خود با ما حرف می زند و هیچ پروای آن ندارد که فکر کنیم دچار حیرت و پریشانی است: «می کشدم می به چپ می کشدم دل به راست»، «گوشی کشد مرا می، گوشی دگر کشد وی». از وسوسه مندی خود می گوید، از کشش های ناهمسویی که در جان او جدالی پیوسته دارند: «هست احوالم خلاف همدگر/ هر یکی با هم مخالف در اثر/ موج لشکرهای احوالم ببین/ هر یکی با دیگری در جنگ و کین/ از تناقض های دل پشتم شکست/ بر سرم جانا بیا می مال دست/ سایه خود از سر من بر مدار/ بی قرارم بی قرارم بی قرار»

محصولات مشابه