اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دونده ی هزارتو 4 (فرمان کشتار)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

448

شابک

9786003538696

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-03

سال چاپ

1400

وزن

365

کد محصول

93941

قیمت پشت جلد

800000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 21م،پرفروش ترین به گزارش نیویورک تایمز)

تاریخ ورود محصول: 1399/06/01

قیمت برای شما: 800000ریال

توضیحات

کتاب دونده هزار تو 4: فرمان کشتار، اثر جیمز دشنر است به ترجمه مینا موسوی و ملیکا خوش نژاد، با چاپ انتشارات افق.

قبل از این، انسان های زیادی در اثر برخورد زبانه های خورشید با زمین جان خودشان را از دست دادند و بعد ویروسی وحشتناک سراسر دنیا را فرا گرفت، ویروسی که آدم ها را از حالت انسانی شان خارج و با خشمی بی نهایت آکنده می کند.

مارک و ترینا کسانی هستند که تا به حال از همه ی این اتفاقات مرگبار جان سالم به در برده اند، هرچند آن ها آدم های عزیز زندگی شان را از دست داده اند اما شاید نابودی بیش از نیمی از جمعیت دنیا بالاخره توانست چشمان ترینا را به سوی مارک بگشاید و آن ها را به هم نزدیک کند. این دو با وجود تمامی دشواری هایی که از سر گذرانده اند هنوز با امیدی بزرگ زنده اند، امید برای نجات دنیا و بهبود همه چیز…

دونده هزار تو اثری علمی تخیلی و کم نظیر است که داستانی فوق العاده را روایت می کند و یکی از پرفروش ترین مجموعه کتاب های جهان به حساب می آید. پیش از فرمان کشتار سه جلد از این مجموعه به چاپ رسیده و با استقبالی بالا رو به رو شده است.

گزیده ای از کتاب

آن ها در جنگل پیش می رفتند. صدای آواز هنوز قطع نشده بود. سعی کردند تا جایی که می شود ساکت باشند، ولی هرازگاهی پای مارک روی ترکه یا شاخه ای می رفت و صدای شکسته شدنش در سکوت نسبی جنگل شبیه بمب کوچکی به گوش می رسید. الک با هر صدا، انگار این کار احمقانه ترین  کاری باشد که بشر در طول تاریخ انجام داده، نگاهی تند به مارک می انداخت.

تنها چیزی که مارک می توانست بگوید، «ببخشید» بود. تمام تلاشش را کرد که با دقت قدم بردارد، ولی انگار ناخودآگاه به طرف چیزهایی کشیده می شد که صدای بلند ایجاد می کردند.

در حالی که در اعماق متراکم جنگل پیش می رفتند و به گروه کر با آن آواز ترسناک نزدیک و نزدیک تر می شدند، تقریبا هیچ اثری از پرتوهای خورشید نمانده بود. درخت ها به سایه هایی بلند و شوم تبدیل شده بودند که از همه طرف فشار می آوردند. انگار هرجا مارک می رفت یا می ایستاد، به همان طرف خم می شدند و ساکت ماندن را برای مارک سخت تر می کردند؛ و این نگاه های سرزنشگر بیشتری از طرف الک نصیبش می کرد. حداقل در تاریکی نمی توانست به خوبی قبل حالت صورتش را ببیند. با همه ی سختی ها همچنان پیش می رفت و پشت سر آن خرس پیر قدم برمی داشت.

صد متر دیگر در میان درخت ها جلو رفته بودند که منبع نوری بالای سرشان دیدند. نارنجی بود و سوسو می زد. آتش. یک آتش بزرگ. و صدای آواز بلند و بلندتر می شد. انگار بیشتر از قبل… شدت گرفته بود. این آدم ها هرکاری که می کردند، واقعا غرق در انجام دادنش بودند.

الک کنار تنه ی درخت کلفت و پیری خزید و پشتش چمباتمه زد. مارک هم درست پشت سرش بود و تمام تلاشش را می کرد که ساکت باشد. آن ها با فاصله ی مطمئنی کنار هم زانو زده بودند.

محصولات مشابه