اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دوست تلویزیونی من

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

76

شابک

9782000796039

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1398-12-17

سال چاپ

1398

وزن

74

کد محصول

88853

قیمت پشت جلد

90000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای طنزآمیز آلمانی،گروه سنی:ج(10تا11سال))

تاریخ ورود محصول: 1398/12/13

قیمت برای شما: 90000ریال

توضیحات

کتاب دوست تلویزیونی من اثری است از کریستینه نوستلینگر به ترجمه گیتا رسولی و چاپ انتشارات محراب قلم. این کتاب داستان برخورد اتفاقی آنتون را با آقای کارل آن هم در یکی از شبکه های عجیب و غریب تلویزیون در خود جای داده است. مردی که معلوم نیست سر و کله اش از کجا پیدا شده اما آن قدر خوب است که برای کارل مثل یک دوست عمل کند و جای بسیاری از کمبودها را برایش پر کند؛ البته که بهترین مکان برای کارل همان جا توی تلویزیون است اما او حتی می تواند اگر لازم باشد ساعتی را به خاطر آنتون بیرون از تلویزیون به سر ببرد. رابطه آن ها تا جایی پیش می رود که آنتون حتی نمی تواند به نبودن کارل فکر کند.

گزیده ای از کتاب

کارل باعث می شود که من امسال توی کارنامه ام یک نمره ی پانزده هم نداشته باشم! اگر همین طور ادامه بدهم، معلمم بهم می گوید که می توانم روی نمره بیست هم حساب کنم. این برای کسی که هرسال از ترس درجا زدن باید بلرزد، فوق العاده است.

ولی طبق معمول، وقتی این را به بابا گفتم، فقط زیر لب گفت: «خب، این که چیزی نیست. آدم از بچه ی باهوش غیر از این هم انتظاری ندارد.»

و مامان در تایید حرف او سرش را تکان داد.

ظاهرا وقتی موضوع سر مخالفت با من باشد، آن ها همیشه با هم اتفاق نظر دارند!

کارل می گوید من نباید از آن ها دلخور شوم؛ وضعیت آن ها بحرانی است. وقتی این وضع تمام شود، دوباره با من مهربان می شوند.

کارل فکر می کند همه ی آدم ها خوب اند. آخه، او که مثل من مامان و بابا را این همه سال نمی شناسد. اگر علت رفتار آن ها به این است، پس باید به این نتیجه برسم که آن ها همیشه در وضعیت بحرانی به سر می برند! از وقتی یادم می آید، آن ها با من همین طور هستند.

کارل به من گفت: «اغراق نکن.»

اعتراف می کنم که آره، گاهی با من خیلی مهربان اند. ولی نمی دانم گاهی چه اتفاقی می افتد که بعدش با من مهربان می شوند. البته این بستگی به حالت روحی شان دارد. و حالت روحی شان به من بستگی ندارد! برایم مهم هم نیست. هرروز، وقتی از مدرسه به خانه می آیم، با خودم فکر می کنم یک مادر مهربان در را به رویم باز می کند یا یک مادر عصبی!

بلافاصله کار گفت: «قابل درک است.»

به او جواب دادم: «ولی قابل تحمل نیست.»

حالا او در کمال ناراحتی من را نگاه می کند.

من نمی خواهم او ناراحت شود. آخه، او که تقصیری ندارد.

محصولات مشابه